بده ساقی می نابی که امشب سرخوش و مستم
بده ساقی می نابی که امشب سرخوش و مستم
رسید از مهربان یارم خبرهای خوشی دستم
همان یاری که من در راه عشقش می دهم جانم
چه باشد بذل جان ازمن که او والا ومن پستم
اگر از روی لطف آید قدم بر دیده ام بنهد
زبهر خدمتش هر دم مهیا بوده وهستم
نشاید جان بدر بردن ز مژگان سیاه او
کمند گیسوان او ببسته پا وهم دستم
خدایا مهربانم را نگهداری کن از آفات
در این دنیای وانفسا فقط من دل بدو بستم
برو خوش باش ای واله قدح را پر کن از باده
نموده یاد تو دلبر بنزدش جاودان هستم
رسید از مهربان یارم خبرهای خوشی دستم
همان یاری که من در راه عشقش می دهم جانم
چه باشد بذل جان ازمن که او والا ومن پستم
اگر از روی لطف آید قدم بر دیده ام بنهد
زبهر خدمتش هر دم مهیا بوده وهستم
نشاید جان بدر بردن ز مژگان سیاه او
کمند گیسوان او ببسته پا وهم دستم
خدایا مهربانم را نگهداری کن از آفات
در این دنیای وانفسا فقط من دل بدو بستم
برو خوش باش ای واله قدح را پر کن از باده
نموده یاد تو دلبر بنزدش جاودان هستم
- ۷۶۴
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط