چقدر آئینه تاریک است!

چقدر آئینه تاریک است!
چقدر گم شده بودم،
چقدر بی حاصل!
چقدر باور باران مرا نباریده است!
چقدر دور شدم از اشاره ی خورشید،
چقدر وسعت یک خانه کوچکم کرده است!!
کجا تمام شدم از عبور نیلوفر؟؟
کجا شکفتن دل آخرین نفس را زد؟؟
چراغ در کف من بود!
چگونه سرعت ماشین مرا ز من دزدید؟؟
چگونه هیچ نگفتم؟؟
چگونه تن دادم؟؟؟
چقدر شیوه ی خواهش مچاله ام کرده است!!!!
چقدر فاصله دارم من از شکوه درخت!!
و رد پای من از سمت باغ پیدا نیست!!
و چشم های من از اضطراب گنجشکان چقدر فاصله دارد!!
چقدر بیگانه است!!
همیشه عاطفه می ترسید،
چفدر سفره ی تزویر رنگ در رنگ است!! ...
دیدگاه ها (۲)

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۸" در آغوش رویای آبی ات " ...

پارت: 4 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای دفتر مدیر هریسون همیشه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در خودم غرق شدم ، دست به جائی نرسیدهر چه فریاد زدم ، هیچ کس ...

در خودم غرق شدم،دست بجایی نرسیدهر چه فریاد زدم،هیچ کس آنرا ن...

در خودم غرق شدم،دست بجایی نرسیدهر چه فریاد زدم،هیچ کس آنرا ن...

در خودم غرق شدم، دست به جایی نرسیدهر چه فریاد زدم، هیچ کس آن...

در خودم غرق شدم، دست به جایی نرسیدهر چه فریاد زدم، هیچ کس آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط