با لب جمعه لبت را به هوس می بوسم

با لب جمعه لبت را به هوس می بوسم
از همین لحظه و تا قطع نفس می بوسم
من که زندانی چشمان تو بودم ز ازل
چشم زیبای تو را پشت قفس می بوسم
دل من را ندهی وعده به وصلت ... پس از این
طرح لب های تو را هم به عبس ... می بوسم
نه که پنهانی و با ترس و نه در خوف و رجا
در همین کوچه و نزد همه می بوسم
هم به هنگام اذان و دم محراب نماز
هم کلیسای مسیح وقت جرس می بوسم
ابتدا نقش دو چشمان تو را می کشم و
روی این دفتر زیبا و سپس می بوسم
وقت این قافیه تنگ است و غزل مست تو شد
شکوه داری که چرا روی تو بس می بوسم
دیدگاه ها (۳)

درد سنگین , سینه غمگین .. باز هم اشعار ِ عشقمانده ام انگشت ب...

پشت چشمانت خدا خال سیاه انداختهچرخه ی تولید زیبـــایی به راه...

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده ستبرگ می ریزد، ستیزش با...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

سناریو در خواستی وقتی ماه رمضانه خودشونم روزن و می خوان از ...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.69  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط