سناریو Jimin 11

سناریو Jimin 11



الان سه ماه گذشته از اون روزی که با جیمین اشنا شدم، اون واقعا ادم خوبی عه و خیلی دوسش دارم، کلیم هم با جیمین خیلی جور شده و، من هر روز باهاش قرار میزارم و منبع ارامشمه...
من هنوزم نمیدونم جیمین چطور کار میکنه که این همه پول داره اما اون هر روز میاد تو مغازم و بهم دلداری میده که کتابام معروف میشه..
جیمین درو باز میکنه و صدای زنگ درمیاد*
جیمین: او این جلد جدیده کتابشه
ات: خوش اومدی اون چیه تو دستت؟؟
جیمین: راستش میدونم کریسمس گذشت اما... این گوی رو برای تو خریدم
عکسشو میزارم*
ات با دیدن گوی شیشه ای، خیلی خوشحال شد.. اون رو اروم از دست جیمین گرفت و دکمه روشن شدن چراغ رو زد، خیلی اروم تکونش داد و تماشا کردن اون براش لذت بخش بود، گوی رو روی میز گذاشت و جیمین رو بغل کرد
ات: خیلی ازتت ممنونم خیلیی قشنگهه
جیمین: اروم دستش رو روی کمرت حلقه میکنه*بره تو هر کاری میکنم... خوشحالم که میخندی... تو گوشات*
همه شروع میکنن به دست زدن*
ات: از بغل جیمین میاد بیرون*ها چیشده؟
جیمین سرخه سرخ میشه وقتی دست میزنن
کلیم: چطوریی داداشش جیمیی
جیمین: سرش رو ناز میکنه*عالیم جوجه
ات: کلیم برو منتظرن
نکته(تو مغازه هستن،ات به کلیم گفت بره سره صندوق)
جیمین: ات.. میشه امشب باهم بریم شام بخوریم؟
ات: اره حتما.. کی ساعت چند؟؟
جیمین: باشه پس ساعت 8 میام دنبالت
ات: باشه عزیزم
جیمین: میاد سمتت و اروم صورتت میبوسه که خودتم متوجه نمیشی*باشه خوشگلم... من الان کار دارم شب میام دنبالت
ات: میموندی یکم
جیمین: نه امروز خیلی درگیرم و میخوام امشب یکم خودمث اروم کنم، خدافط
ات: خدافط
ات گوی شیشه ای رو میبره تو اتاقش و میزارتش تو ویترینش*
ات: خیلی قشنگه... جیمین... خیای دوست دارم..
کلیم: به جیمین میگم
ات: کلیم... دلت کتک میخواد
کلیم: صداتو ضبط کردم
ات: نههههههه
کلیم: ههه
ات بدو کلیم بدو
کلیم: بیا معامله کنیم
ات: چی میخوای؟
کلیم: نت پر سرعت و یه کاسه نودل به همراه فیگور که نمیدی بهم
ات: باشههه
کلیم: خب اول رمز وای فایو بهم بگو، بعد برو برام نودل بخر
ات: ای بی همه چیز... ـ
کلیم: چی؟
ات: بتشه الان میرم برات میگیرم رمز وای فایم تو دفتر هست
ات: از مغازه میره بیرون و میره تو یه مغازه نودلرو میخره*بچه پرو




میدونم یکم چرت شد**
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

پارت 35 رمان عشق مدرسه ای⭐و وقتی لیسا اون صحنه رو دید با شتا...

ادامه پارت ۹جیمین گفت شوخی کردم شوخی کردم ات گفت فقط دوست مع...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

پارت ۱۰که یهو ات گریش گرفتات: ی..یوری..م..من اینو..ک..کشتم؟!...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

سناریو bts(وقتی دستتو میبری ذوق میکنی)«نامجون: وای دستت چیکا...

سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)وقتی با هم رفیقیم و بهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط