Part

"Part3"
"Fox"

و ﻧﺒﺎﯾﺪ دﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﻌﻘﯿﺐ ﮐﺮدن اون ﭘﺴﺮ ﻋﺠﯿﺐ اداﻣﻪ ﺑﺪه،باد سرد ﻣﯽ وزﯾﺪ و اﻧﮕﺎر داﺷﺖ ﺑﻬﺶ ﻫﺸﺪار ﻣﯽ داد ﻫﻤﯿﻦ اﻻن ﺑﺮﮔﺮده.

"ﯾﻪ ﭼﯿﺰي اﯾﻨﺠﺎ ﻋﺠﯿﺒﻪ اﯾﻦ ﭘﺴﺮه زﯾﺎدي ﻧﺘﺮﺳﻪ"

ﺑﺮاي ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺮﯾﻊ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮش ﻧﮕﺎه ﮐﺮد و چشماشو توی ﺗﺎرﯾﮑﯽ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪ،ﮐﺴﯽ ﺗﻌﻘﯿﺒﺶ ﻧﻤﯽ کرد ﭘﺲ ﭘﺴﺮ ﭘﻠﯿﺲ ﻧﺒﻮد اﻣا ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻮﺿﻮع رو ﺗﺮﺳﻨﺎک تر میکرد ﺑﺮاي ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺗﺎ ﺳریع
از ﭘﺴﺮ دور ﺑﺸﻪ و به ﺧﯿﺎﺑﻮن اﺻﻠﯽ ﺑﺮﮔﺮده اﻣﺎ ﻗﺒﻞ از اﯾﻨﮑﻪ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮداره ﺻﺪای بم پسر اونو ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﺮد:

ــــ ﺑﯽ ﺧﯿﺎل ﻧﻤﯿﺨﻮاي بازی رو ادامه بدی؟ ﺗﺎزه داﺷﺖ بهم خوش می‌گذشت.🦊
دیدگاه ها (۰)

"Part4""Fox"ﺗﻤﻮم وﺟﻮدش ﻫﻤﻮن ﺟﺎ و در همون لحظه یخ زد این صدار...

"Part5""Fox"ﺷﺪه ﺑﻮد اما امشب ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻌﻘﯿﺒش می کرد طعمه ی نها...

"Part2""Fox"واﮐﻨﺶ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ سعی میکردن ﺟﺎي روﺷﻦ ﺗﺮي رو ﭘﯿﺪا...

"Part1""FOX"_ﻫﻮﻣﻤﻢ ﻫﻮﻣﻤﻢ.ﺷﺐ ﺗﺎریک بود ﻣﻪ ﻧﺮﻣی ﮐﻮﭼﻪ ی خلوتی ﮐ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط