رفتی و در قلب من طوفان نمودی باز هم

رفتی و در قلب من طوفان نمودی باز هم

کلبه ی عشق مرا ویران نمودی باز هم

همچو بارانی که شوید رد پای رفته را

آسمان چشم من گریان نمودی باز هم
دیدگاه ها (۱)

ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮدی ﺑﺮاﯾﺖ ﭼﯿﺰی ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﭼﯿﺰی ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ........ !ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ...

سوگند بہ زندگے ڪہ مڹ مےمیرمازبس ڪہ تومےروےومن دلگیرماز خود ب...

بزرگی میگفت: آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت!!! حیف بی دقت گذشت؛ ...

توی خستگی صدا ”مــهــراب“ آخرین وارثه ...

ای شرقی قشنگ! که شعرم برای توستدر بیت بیت هر غزلم رد پای توس...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبالِ #پریشانی امطاقتِ فرس...

بی نهایت دوستت دارم ، اگر باور کنیمی توانی این سند را، ثبت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط