رفتم پیش خدا..

رفتم پیش خدا..
بهش گفتم اونی که میخوامش بهم بده 5 سال از عمرم کم کن
گفتش؛نمیشه
گفتم ده سال از عمرم کم کن گفتش؛نمیشه
گفتم 15 سال از عمرم کم کن گفتش ؛ نمیشه
گفتم خداجون کل عمرمو میدم یک روز زنده بمونم اما کنار اون!
خدا بغضش گرفت و گفت؛
لعنت به قانون ادما
نمیخوادت
بمیری هم فایده نداره
دیدگاه ها (۲)

ادامهدامیان:انی من میرم پیش دمیتروسانیا:باش ولی داداشت دیشب ...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟎هوفففففففففف..بهتره بر...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

رمان عشق ممنوع

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

professor Riddle p59

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

کسخلان گروگان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط