(سایه عشق )
(سایه عشق )
پارت ۵
دختره نگاه مظلومانه به استاد اش خیره شد .... ات : استاد بئاتریس موهام رو کشید ...
رفائلا عصبی نگاهش را به بئاتریس دوخت .. برتا زود لب زد ... برتا : استاد ... راستش
رفائلا نگاهش را به برتا دوخت و گفت
رفائلا: شما نه دوشیزه برتا ... با شمام دوشیزه بئاتریس این چه کار بدیه مگه نه اون نماینده شماست
بئاتریس عصبی بین دندان ها غرید
بئاتریس: استاد این داره دروغ میگه ... باور کنید حت....
دختره زود وسط حرفش پرید و گفت ... ات : من مدرک دارم حتی موهام هم باز شدن شما که میدونی موهای ما همش بافته شده ..
دختره بهانه خوبی را درست کرد وقتی اسپ سواری میکرد موها اش را باز میکرد و این یکی از بد ترین قانون ها بود نباید دوشیزه ها موهایشان را باز میگذاشتند.... رفائلا عصبی سمته بئاتریس چرخید و گفت
رفائلا : اگر مدیر این دعوا شما را ببینه باز هم تنبیح میشید
بئاتریس تا میخواست حرف بزنه استاد با چشم غوری بهش خیره شد و بئاتریس سکوت را در اختیارش گرفت
رفائلا: برید وقته شامه ...
ات و ارولیا قدم اول شدن و ات دستش را گره زد رو باز ارولیا و خنده آرامی کردن ...
________
اتاق سوم در راه رو چهارم اتاق شام خوردی و آشپزی کردن ۱۸ سال بود ... ات و ارولیا مشغول حرف زدن بودن و لیوان های آب خوری را گذاشتن رو میز و خود آن ها هم نشستن مشغول خوردن غذا شدن ... کمی از سوپ پیاز را خورد و با چشم های درشت به سراشپزخیره شد
ات : واو دوشیزه اگرست دست مریضا...
خانمه سمتش رفت و دستی به موهای اش کشید با مهربانی گفت ..
_ خواهش میکنم دخترم .. نوشه جان
ارولیا : کاشکی منم اینقدر خوب بتونم درستش کنم
دختره دست هایش را بالا سرش قفل کرد و به صندلی اش تیکه داد...
ات : تو آره نمیتونی ولی من میتونم ..
ارولیا خنده ای کرد و غاشق را گذاشت و میز و ات را بغل گرفت ..
ارولیا : چه خب که دارمت
ات : باید بگی ..
هر خنده ای کردن و از هم جدا شدن مشغول خوردن غذا شدن ناگهانی به یاد همان پسره افتاد به پرویی و خونسردی ان پسر خنده ای کرد
ارولیا با آرنج اش زد به پهلو ات و گفت
ارولیا: چی شده چرا میخندی
ات : باورت نمیشه امروز چی شد ... صدا پیر و بم پیرزنه به گوش دوشیزه های خورد که مشغول خوردن غذا بودن با عصبانیت گفت ..
ژولیان: کی امروز از خوابگاه بیرون رفته
همه دوشیزه ها با ترس ایستاد ترسی که از ژولیان داشت از هیچ احدی نداشت ... ارولیا باز هم. ترس سر جاش میلرزید ژولیان سمت ان دوشیزه های که ایستاده بودن رفت و دست هایش را پشت سرش قفل کرد
ژولیان : دوشیزه وانتورا ... دختره زود سمتش رفت و جلو اش صاف
اسلاید ۲ لباس یونیفرم
اسلاید ۳ مدل موهای که همه میبافند
پارت ۵
دختره نگاه مظلومانه به استاد اش خیره شد .... ات : استاد بئاتریس موهام رو کشید ...
رفائلا عصبی نگاهش را به بئاتریس دوخت .. برتا زود لب زد ... برتا : استاد ... راستش
رفائلا نگاهش را به برتا دوخت و گفت
رفائلا: شما نه دوشیزه برتا ... با شمام دوشیزه بئاتریس این چه کار بدیه مگه نه اون نماینده شماست
بئاتریس عصبی بین دندان ها غرید
بئاتریس: استاد این داره دروغ میگه ... باور کنید حت....
دختره زود وسط حرفش پرید و گفت ... ات : من مدرک دارم حتی موهام هم باز شدن شما که میدونی موهای ما همش بافته شده ..
دختره بهانه خوبی را درست کرد وقتی اسپ سواری میکرد موها اش را باز میکرد و این یکی از بد ترین قانون ها بود نباید دوشیزه ها موهایشان را باز میگذاشتند.... رفائلا عصبی سمته بئاتریس چرخید و گفت
رفائلا : اگر مدیر این دعوا شما را ببینه باز هم تنبیح میشید
بئاتریس تا میخواست حرف بزنه استاد با چشم غوری بهش خیره شد و بئاتریس سکوت را در اختیارش گرفت
رفائلا: برید وقته شامه ...
ات و ارولیا قدم اول شدن و ات دستش را گره زد رو باز ارولیا و خنده آرامی کردن ...
________
اتاق سوم در راه رو چهارم اتاق شام خوردی و آشپزی کردن ۱۸ سال بود ... ات و ارولیا مشغول حرف زدن بودن و لیوان های آب خوری را گذاشتن رو میز و خود آن ها هم نشستن مشغول خوردن غذا شدن ... کمی از سوپ پیاز را خورد و با چشم های درشت به سراشپزخیره شد
ات : واو دوشیزه اگرست دست مریضا...
خانمه سمتش رفت و دستی به موهای اش کشید با مهربانی گفت ..
_ خواهش میکنم دخترم .. نوشه جان
ارولیا : کاشکی منم اینقدر خوب بتونم درستش کنم
دختره دست هایش را بالا سرش قفل کرد و به صندلی اش تیکه داد...
ات : تو آره نمیتونی ولی من میتونم ..
ارولیا خنده ای کرد و غاشق را گذاشت و میز و ات را بغل گرفت ..
ارولیا : چه خب که دارمت
ات : باید بگی ..
هر خنده ای کردن و از هم جدا شدن مشغول خوردن غذا شدن ناگهانی به یاد همان پسره افتاد به پرویی و خونسردی ان پسر خنده ای کرد
ارولیا با آرنج اش زد به پهلو ات و گفت
ارولیا: چی شده چرا میخندی
ات : باورت نمیشه امروز چی شد ... صدا پیر و بم پیرزنه به گوش دوشیزه های خورد که مشغول خوردن غذا بودن با عصبانیت گفت ..
ژولیان: کی امروز از خوابگاه بیرون رفته
همه دوشیزه ها با ترس ایستاد ترسی که از ژولیان داشت از هیچ احدی نداشت ... ارولیا باز هم. ترس سر جاش میلرزید ژولیان سمت ان دوشیزه های که ایستاده بودن رفت و دست هایش را پشت سرش قفل کرد
ژولیان : دوشیزه وانتورا ... دختره زود سمتش رفت و جلو اش صاف
اسلاید ۲ لباس یونیفرم
اسلاید ۳ مدل موهای که همه میبافند
- ۱۹.۳k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط