هیرسا اها

هیرسا: اها
- چی برداشت کردی الان شُل مغز
یه نگاهی بهم انداخت وگوشیشو دوباره از جیبش دراورد آخ چقدر حرص می خوردم از دستش‌ آدمت می کنم فرصت لازم دارم
داشتم واسه خودم براش خط نشون می کشیدم تا رسیدیم مجتمع ای که خونش بود رفتم تو پارکینگ وپیاده شدم هیرسا هم پیاده شد یه پیرمرد اومد طرفمون وگفت : سلام پسرم خوبی
هیرسا : به به سلام مشدی خوبین انشالا
پیرمرد با لبخند نگام کردبعد هیرسا رو
هیرسا : فامیلمونه مشدی قرار اینجا بمونه می خواد مهندس بشه
مشدی : خوبین خانم مهندس
با حرص هیرسا روونگاه کردم لبخند زد با کمک مشدی وسایلو بردیم تو آسانسور هیرسا یه نایلون میوه بهش داد اونم هی دعای خیربراش می کرد
- چه پسل خوبی
یه نگاه بهم انداخت وچیزی نگفت وقتی آسانسور وایساد ازش در اومدیم ووسایل خریدو بردیم هیرسا با کلید در رو باز کرد سگش دویید اومد کنارش دستی به سگ کشید وگفت : جونم عزیزم گشنته
تو دلم گفتم : خاک تو سر بی لیاقتت جونت همون سگ باشه بهتره
رفتم اتاق هیرسا ولباس عوض کردم یه سِت مشکی پوشیدم یه شلوار ساپورتی تنگ ویه تاپ آستین کوتاه مشکی موهام دستی کشیدم باید واسه شام یه چیزی درست می کردم اومدم بیرون هیرسا هنوز داشت با سگش حرف می زد
- زبون همو خوب می فهمید
بلند شد وگفت : واقعا بی ادب وگستاخی
زبونمو براش در آوردم تموم خریدها رو گذاشتم رو کانتر بعدم درکابینتا رو باز کردم دنبال برنج بودم
- چی می خوای زردک
- هیرسا برنج ها کجاست ؟
هیرسا : اون پایین زیر کانتر دوتا در کابینته
خم شدم ببینم برنج ها کجان پیداشون کردم صاف وایسادم هیرسا نبود
- خدایا یه عقلی بده اون یه پسر خوشگلم بزار سر راه من کی برنج می زاره اینجا آخه...نمیگه نم می گیرن
برگشتم از دیدن هیرسا جیغ زدم
هیرسا : چی داشتی زر زر می کردی
- ه..هیچی ...
هیرسا : بیا لازانیا بلدی درست کنی
بسته لازانیا رو ازش گرفتم وگفتم : من حوس زرشک پلو کردم
هیرسا : وقت ندارم باید برم
- کجا
سرتاپامو نگاه کردوگفت : ببخشید باید به شما توزیح بدم ؟!!
- اره منو تنها می زاری
هیرسا : باید عادت کنی
نگاش کردم تو چشاش وگفتم : انقدر خوش اشتهایی
هیرسا : خیلی
رفت داشتم منفجر می شدم برنج خیسوندم ومرغم در آوردم بعدم خریدها رو گذاشتم سر جاشون میوه و خیار وکاهو کلم کرفس اینارو همشو شستم خشک کردم ووگذاشتم رو کانتر تو خونه ظرف سر بسته نبود بزارمشون تو یخچال
- هیرسا ...هیرسا
رفتم اتاقش ودر رو باز کردم کنار پنجره وایسا ه بود سیگار می کشید
- هیرسا ظرف سر بسته نداری
هیرسا : نمی دونم خودت پیدا کن
- نبود
برگشتم ورفتم تو آشپزخونه تو نیم ساعت غذام آماده کردم وگذاشتم دم بکشه آشپزخونه رو تمیز کردم یکمم سالن رو تی کشیدم اون سگه هم فقط نگام می کرد
-
دیدگاه ها (۳)

*شیلان*شیلان: کشیدم اون سگه هم فقط نگام می کرد - کوچلو از ای...

*شیلان*شیلان؛- چه موهات خوشگله بلند سر رفت وقتی برگشت یه شون...

پرسپولیسی ها لایک کنن😍

*شیلان*شیلان:هیرسا : تو خونه چیزی نیست باید یکم خرید کنم جوا...

مار ۵

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶²ولی نه نباید جا بزنم کاره مهمی دارم یه تس...

نامحسوس پارت۱-ویوا.ت°بازم اون کابوسو دیدم یه کابوس وحشتناک ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط