عجب روزهایی بود تب و تاب و ذوق و شوق اخر تابستون برای شرو

عجب روزهایی بود تب و تاب و ذوق و شوق اخر تابستون برای شروع مدرسه...
یاد دفتر و مدادهای سهمیه ای که تو مدرسه بهمون میدادن بخیر
نیمکت هامون بعضا درست و حسابی هم نبود ولی من آرزومه دوباره روی همون نیمکت های چوبی کهنه بشینم
دلم برای معلم های عزیزم تنگ شده برا مهربونیشون برا دعوا کردنشون برای کلمه به کلمه ای که برامون یاد دادن
دلم برای هم کلاسی هام تنگ شده برای نگاه مهربون و مظلومشون تنگ شده ماها مثل بچه های این دوره زمونه نبودیم واقعا بچه بودیم از دنیای بزرگترا بی خبر بودیم پر رو و سر زبون دار نبودیم واقعا بچه بودیم
دلم برای دعای اول صبح سر صف تنگ شده ... بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.......خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما.........

دلم میخواد دوباره تو صف وایستم و خانوم ناظم ناخونامو ببینه و بگه آفرین دختر خوب و نازنین

دلم میخواد دوباره مشق بنویسم قول میدم این دفعه دیگه خسته نشم و به مامانم نگم بیا مشق هام رو بنویس
دلم میخواد برف بیاد و مدرسه ها تعطیل بشه و من دراز بکشم جلوی تلویزیون و کارتون بلفی و لی لی بیت و هاکل برفین . .. ....رو ببینم

دلم میخواد دوباره صبح زود موقع مدرسه رفتن بابام برام لقمه ی نون و ژنیر گنده ی گنده بگیره که برای گاز زدنش فکم درد میکرد

دلم میخواد بقه اسکی بپوشم از زیر مانتو خیلی وقته یقه اسکی نپوشیدم

چقدر خونه ها ساده بود چقدر خونه هامون شبیه هم بود.......

بادش بخیر اولین باری که تونستم اسمم رو بنویسم یادش بخیر لوحه ها َ الفبا َ جمع و تفریق

یادش بخیر برف می اومد و با بچه ها دست هم رو میگرفتیم و سر میخوردیم تو حیاط مدرسه..

یادش بخیر امتحان ثلث اول و دوم و سوم

یادش بخیر دهه ی فجر ، دهه ی فجر برای من خیلی نوستالوژیکه اون سرودهایی که تو مدرسه پخش میشد ، به لاله ی در خون خفته شهید دست از جان شسته ........ تزئین کلاسا درست کردن روزنامه دیواری و.........

یادش بخیر موقع امتحانا اگه سه نفری روی نیمکت مینشستیم یکیمون به نوبت میرفت پایین صندلی مینشست و امتحان میداد.....

ساده بودیم دلخوشی هامون کوچیک بود اما عمیق بود

محبت کردن مهربون بودن شیوه ی دوستی هامون بود

دلم تخته سیاه میاد دلم گچ رنگی میخواد

دلم میخواد دوباره خانوم معلم به من اجازه بده برم از دفتر گچ بیارم

دلم میخواد علوم بخونم اونجا که نوشته بود اسکیموها از چربی حیوانات برای تولید گرما و تولید آتش استفاده می کنن

دلم میخواد برم مدرسه قول میدم دیگه بی تابی زنگ تفریح رو نکنم قول میدم

دلم بچگیمو میخواهد (╥﹏╥)


_
دیدگاه ها (۱۹)

دل تنگم برای فردا... دلتنگم برای دیروز... دلم تنگ میشه واسه ...

اسمش چی بود ؟؟ منم زیاد دوستش نداشتمヅ

قصه قدیمی کدو قلقله‌زن قصه پیرزنی است که دلتنگ دخترش می‌شود ...

علی کوچولو این مجموعه، در قالب قسمت‌هایی کوتاه، اوایل دهه...

سلام دوستای قشنگم حالتون چطوره ؟اگه میشه ادامه رو بخون 🎀😊......

عشق پنهان

نمی‌دونم چرا امشب دوباره یاد بعضی چیزا افتادم.از اون خاطره‌ه...

shede and shineپارت 1(یادم رفت بگم یوری و لونا و جونگین سون...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

عشقی حقیقی

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

پارت ۱۱ روز بعد، از صبح مشغول مرتب کردن خونه بودم.پسرخاله‌ام...

Otagh baghli Part 44 «ویو مدرسه ، زنگ تفریح » داشتم با لذت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط