تک پارتی باکوگو

[[تک پارتی باکوگو ]]

از وقتی باکوگو از دفتر قهرمانی برگشته بود تو آشپزخونه بودی و تا الان بیرون هم نیومده بودی به عبارت دیگه اصلا متوجه اومدن باکوگو نشده بودی
ویو باکوگو
با حرص از جاش بلند شد یواشکی نگاهی به تو انداخت که هنذفری تو گوشت آشپزی میکردی به سمتت اومد و دستاش رو دور کمرت حلقه کرد و سرش رو روی شونت گذاشت
ناگهان با آرنجت زدی تو صورتش که با پشت خورد زمین
وقتی برگشتی و دیدی باکوگوعه یه لحظه وحشت برت داشت که چیزیش شده باشه
ویو ا.ت
با نگرانی جلوش زانو زدم و آروم صداش زدم
_ باکوگو حالت خوبه؟
وقتی باکوگو دستش رو از روی گونش برداشت دیدی که جایی که زدی کمی کبود شده
دستام رو جلوی دهنم گرفتم
_ م..من...من این کار رو کردم؟
با طعنه جواب داد
باکوگو : بله مادمازل
ناگهان بغض کردم
_ هع....متاسفم
با دیدن چشمای اشکیم تعجب رو تو چشماش دیدم
باکوگو : هی زیاد هم مهم نیست که بخاطرش گریه کنی🫤
_ ولی من زدم صورت جذابت رو پایین آوردم🥺
باکوگو : ولی میتونی جور دیگه ای جبرانش کنی
با گیجی نگاهش کردم که ناگهان لباش رو به لبام کوبوند🤨🫣🫣
سریع ازش جدا شدم
ت٫ا _ ولی غذا چی؟😦
با چشمای خمار نگاهم کرد وچونم رو تو دستش گرفت
باکوگو : غذای تو منی خانوم کوچولو😏
.
😞🥺پایان 🥺😞
.
.
.
فکر کنم ریدم تو این فیک 😞😞.👍🏻
بازم تکرار می‌کنم اگر فیک خواستی به من بگین.✓✓✓✓
. چطور بود تو کامنتا بگین، لایکم فراموش نشه♥️🥺
دیدگاه ها (۲۷)

عین من نقاش شده 😂 کلاً از دکو کشیده منم همش از اون می‌کشم ♥️...

[[سناریو وقتی وقتی اولین بار دستش رو میگیری]][[ دوست دخترشی]...

واقعا هم 😂

کاسپلی میدوریا و اوراراکا 😁

سناریو باکوگو و ات

Part ۷

عشق غیر ممکن part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط