.

.
حوصله‌ی هیچ‌کس را ندارم، بالاخره آدم روزی به اینجای زندگی هم می‌رسد...
انگار خدا خواسته از کالبد تکرار بیرونم بکشد، فیلتر فریبنده‌ی احساسات را از روی چهره‌ی ساده‌ی آدم‌ها برداشته و گفته "این تو و این حقیقت آدم‌ها"... من این‌روزها دارم آدم‌ها را بدون فیلتر می‌بینم، کاملا صاف و حقیقی و بدون نقاب... اگر دوستشان دارم پشتش هزار و یک منطق نهفته و اگر نمی‌خواهم حتی ببینمشان برایش دلیل دارم.
این مدت به آدم‌هایی علاقمند شده‌ام که تا این لحظه نمی‌دیدمشان و از آدم‌هایی دل کنده‌ام که تا قبل از این از آن‌ها بت ساخته‌بودم.
منطق است دیگر! از یک جایی به بعد سر می‌رسد و بزرگت می‌کند، نقاب از چهره‌ها برمی‌دارد، ابر احساسات را کنار می‌زند و خورشیدهای حقیقت را بیرون می‌کشد. درستش هم همین است، آدم باید از یک جایی به بعد واقع‌بین باشد و بفهمد با عینک احساسات که به استقبال اتفاقات و آدم‌ها برود؛ همه چیز زیباست، آدم‌ها خنجر به دست و با نفرت، مقابلش می‌ایستند و او بر لب‌هایشان مهر می‌بیند و در دستانشان عشق!
باید با قساوتِ تمام، این عینک خوش‌بینی را از مقابل دیدگانش بردارد و از یک جایی به بعد، عاقلانه دوست بدارد و عاقلانه زندگی کند...
#خاص
دیدگاه ها (۱۲)

«فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویّت»«تقابلِ بمبِ بیگانه و ...

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

چقدر دردناک است که در روزگار ما، لبخند را به پای ساده‌لوحی م...

«آرامم؛ نه چون همه‌چیز خوبه، ‌‌.......چون دیگه هر چیزی برام ...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

نقد فیلم «در آستانه‌ی جنگ»

موسیقی

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

*.the Law of Violence.*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط