بیابان | استفان کرین

بیابان | استفان کرین

اثری از:استفان کرین بهنود فرازمند




در بیابان
موجودی را دیدم
لخت، حیوان مانند
چمباتمبه زده روی زمین
قلبش را در دستانش گرفته
و از آن می خورد
گفتم: خوب است دوست من؟
جواب داد: تلخ است، تلخ
اما من دوست دارم
چون تلخ است
و چون قلب من است
دیدگاه ها (۱)

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

سناریو ران پارت ۲

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۵

سناریوی قفل آبی پارت یک

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط