من شعر غمم که خواندنم بیهوده است

من شعر غمم که خواندنم بیهوده است

لبخند به لب نشاندنم بیهوده است

پاییز،به مهمانی من آمده است

چون برگ ،به شاخه ماندنم بیهوده
است....
دیدگاه ها (۴)

به زندگی فکر کن ولی برای زندگی غصه نخور دیدن حقیقت است ولی د...

دو قدم مانده به رقصیدن برف🍉 یک نفس مانده به سرما و به یخ🍉 چش...

یکی گفت:چه دنیای بدیحتی شاخه های گل هم خار دارند دیگری گفت :...

خدایااگر ما انسان ها به هم محبت ڪنیماگر قلبمان برای هم می تپ...

رقص آخرین برگها

چقدر قافیه ها را به غم دچار کند منِ بدون تو با زندگی چکار کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط