کافه‬ دنجےهستم

کافه‬ دنجےهستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...

کافه اے با دو سه تا مشترےثابت و معتاد به آه...
کافه اے دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونے
که بخواند: گل گلدون،
 بوے موهات،
اےکه بےتو خودمو...
و تو یکمرتبه ‫
احساس‬ کنی
کافه یک کشتے طوفانزده است
وسط خاطره هایےکه تورا مے بلعند..
دیدگاه ها (۲)

کافه‬ دنجےهستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک نفر ا...

♥درپــــــــــی♥ کافه‬ دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شده...

♥درپــــــــــی♥ ‫کافه‬ دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شد...

در پی کافۀ دنجی هستم ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش ش...

در پی کافۀ دنجی هستم. ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش شده ...

در پی کافۀ دنجی هستمته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش شدهکه در آن، ...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافۀ دنجی هستم ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش شده که در آن...

در پی کافه دنجی هستم...ته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن،...

در پی کافۀ دنجی هستم ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط