گاهی که گلوی شاعرانگی ام رو به کویر لبخندت می گیرد،

گاهی که گلوی شاعرانگی ام رو به کویر لبخندت می گیرد،

تو بر سنگفرش چشمهایم قطره قطره جاری.

در شمالی ترین نقطه قلبم،

با تاجی بر سر،

عاشقانه هایم را واژه به واژه به سلطنت می نشینی!


هنگام غروب من می مانم

و تبسم سپیدهایی که به طعم نگاه توست،

شیرین شیرین
دیدگاه ها (۳)

تک‌پارتییی جدید از جیهوپییی؟؟دانشگاه همیشه بوی کاغذهای کهنه ...

چایی تلخ می خورم هر صبحبا خیال لبَت که شیرین استقند گاهی به ...

بفرست برای عزیزانت♥️🙏" بارالها "زمين تنگ است و آسمان دلتنگ ب...

. . . ساده می نویسم . . .من از موهای سیاهت ، "سپید" مینویسم ...

خدا جونمزمين تنگ است و آسمان دلتنگ بر من خرده نگير اگر نالان...

. . . ساده می نویسم . . .من از موهای سیاهت ، "سپید" مینویسم ...

" خداوندا " کمکم کن پیمانی را که در طوفان با تو بستم, در آرا...

حالا بخند،بخند و عطر صدایت را به گوش هایم هدیه بده...🌺 🎁 حا...

" خداوندا " برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمال ا...

تقدیم به نگاه زیبایتان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط