ازدورسایه ات پیداستمی خرامی ومی آییبادگیسوان مواجت رااززیرشال سرخ فامتبه رقص درآورده ومرابه رؤیای درآغوش کشیدنتنزدیکترمی کندبیاخاتون شعرهایمبیاکه حسرت بوسه هایتمرا رسواترین مجنون این شهرکرده!