📜 داستانی از یه نفر در #ردروم

📜 داستانی از یه نفر در #ردروم

مدتی بود که دوستم بهم دیپ وب رو معرفی کرده بود و راجع به رد روم بهم توضیح داده بود.خیلی کنجکاو شده بودم که ببینم رد روم وجود داره یا نه.دسترسی به رد روم ها کاره فوق العاده سختیه؛ولی من مصمم بودم که پیداش کنم.
بعد از حدود دو هفته و با پرس و جو از کسانی که با کار با اینترنت و برنامه نویسی وارد بودند تونستم یکی از رد روم ها رو پیدا کنم.وارد یک سایت معمولی با تبلیغاته ساده شدم..چیزهایی مثل تبلیغات رستوران،مرکز خرید و…هر چقدر دنبال گزینه ای که وارد سایت اصلیش بشه گشتم پیدا نکردم…بعد از حدود پنج دقیقه…یک صفحه ی جدید باز شد که فقط یک نوشته داشت:آیا حاضری؟ منم گزینه ی بله رو زدم.دوباره یه صفحه ی جدید اومد:مطمئنی؟باز هم بله رو زدم.دوباره یک صفحه ی دیگه باز شد: این آخرین شانسته که از سایت خارج شی.ولی من باز ادامه دادم.
در صفحه ی جدیدی که باز شد نوشته شده بود:برای ورود مبلغ ۵۰۰ دلار پرداخت کنید.منم چون خیلی دنبالش گشته بودم برام پول اهمیت نداشت،پس پرداخت کردم.
تعداد زیادی گزینه برام اومد…ولی فقط جلوی نصفش نوشته بود:”موجود هست” گزینه ها این ها بودند: دختره ۱۵ ساله،پسره ۱۷ ساله،حیوان های اهلی، زن بارداره ۲۵ ساله.
من هم از خدا خواسته زن باردار رو انتخاب کردم.
وارد یه چت روم شدم که همه مینوشتن: بیارینش دیگه معطل نکنید! صفحه ای باز شد که اول فکر کردم یه ویدیو هست..ولی بعد متوجه شدم که داره به طوره زنده پخش میشه.مردی که صورتش رو پوشونده بود یک زن بارداری که به نظر میرسید ۶ ماهه باردار باشه آورد و با طناب به صندلی بست…زن شدیدا تقلا میکرد برای کمک خواستن ولی دهنش با یه چسب بسته شده بود.
پشت صندلی تعداد بسیار زیادی ابزار آلات از جمله اره،ساطور،اسلحه و… وجود داشت.مرد رو به دوربین ایستاد و پرسید:باهاش چیکار کنم؟ توی چت روم یه نفر نوشت: با لگد شروع کن.مرد چند لگده محکم به چونه ی زن زد.دوباره یک نفر دیگه نوشت: انگشت هاشو بشکن! مرد صندلی رو برگردوند و هر ۱۰ انگشت زن رو شکوند…صدای شکستنه استخوناش وحشتناک بود…
مرد دوباره رو به دوربین ایستاد و گفت:بسه دیگه!کارهای اصلی رو بگید انجام بدم! من سر جام خشک شده بودم و فقط به مانیتور نگاه میکردم…یکی دیگه تایپ کرد: پوسته شکم حامله شو بکن!مرد پیرهنه زنو پاره کرد…با یه چاقوی بسیار باریک شروع به کندنه پوست شکم زن شد….بسیار باریک پوست رو میکند که مبادا زن اوله کاری بمیره…زن شدیدا تقلا میکرد…داشت از هوش میرفت که مرده یه لیوان آب روی صورتش پاشید…چون اگه درد و احساس نمیکرد لذتی برا تماشاچیا نداشت!
دیدگاه ها (۱۴)

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

آرمی برو به جونگ کوک رای بده نفر دومه وارد https://shiningaw...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۰سامان در آستانه‌ی در ایستاده بو...

____[The Forbidden Crossing]____

ویوخواب سوهی+ وقتی چشمام رو باز گردم روی سندلی بسته شده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط