انگار نه انگار که ما عاشق اوئیم

انگار نه انگار که ما عاشقِ اوئیم
یعقوبِ گرفتار ، به پیراهنِ بوئیم

با شانه بگو سر به سرِ ما نگذارد
ما انجمنِ گم شدگانِ سرِ موئیم

ما رنج بدیدیم ولی گنج ندیدیم!
تقدیر همین بود : بگردیم، نجوئیم

هرکس که بدی کرده به ما خیر ندیده
جز دوست برای همه کس آینه خوئیم

گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم
جرات که نداریم ، به دلدار بگوئیم

همزادِ سکوت شب و همدردِ شقایق
ما شاعرکانِ قفسِ بغض ِگلوئیم،،،.
دیدگاه ها (۲)

روی چشمان خمارت؛ خواب را با خود بیارنور شبتابم! بیا؛ مهتاب ر...

تا تو الهام منی، حادثه‌ ی یک غزلمتو پر از قافیه و من فعلاتن ...

ببوسمت...؟حافظ بخوانم...؟قهوه دم کنم....؟!بغلت بگیرم....؟بگو...

برای بودنت میمانم وبرای دیدنت میم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط