Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 102 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ


جونکوک به آرامی پلک هایش را از رو هم برداشت و همان دقیقه تنها یک چهره جلو چشم هایش روشن شد « با لبخند نگاهش کرد و موهایش را پشت اش هدایت نمود و با صدا بلند خندید » برای جونکوک لحظه ای کله آن سه ماه گذشته تو سرش در حال چرخیدن بود دست ای که توش سرم زده بودن رو سرش گرفت و به شدت رگ عصبانیت اش بیرون رفته بود یونگ که ظاهر به نگرانی کرده بود از روی صندلی بلند شد و گفت
یونگ: جو هیوک !
و جونکوک مغز اش به شدت بهم ریخته بود حتی نمی‌تونست به زره هم به این فکر کنه که ات آمدن جونکوک را با خنجر زده بود آن هم درست تو قلب اش .... نمی‌تونست ... نمی‌توانست که باور کنه ... اون فراری جونکوک بود اون خودش گفته بود عاشق جونکوک هستش پس اونم دروغ بود دروغ بود ... همه رفتار های اون دختر همه خنده هایش ‌.‌ همه حرف هایش همه عشق بازی هایش... و این کلمات تو ذهن جونکوک چرخید ...
دکتر به آرامی دستش را روی بازو جونکوک گذاشت و از میان لب هایش گفت
د : ارباب ... حال....
حتی نگذاشت آن دکتر بیچاره حرفی را بگه
دستش را محکم پست زد و با صدا بلند داد کشید .... جونکوک: مگه نمیدونی من کی هستیم ... نیازی به دکتر ندارم
جو هیوک نگران سمتش رفت و گفت .... جو هیوک: هی جونکوک بس کن بزار دکتر. ببینه حالت خونه یا نه ... جونکوک بد تر از جو هیوک با صدا بلند تر میان دندون هایش غرید.... جونکوک: تا خون کثیف همتون رو نریختم رو زمین گم شید بیرون .....
آخره حرفش را با داد بلند گفت و دکتر بیچاره از ترس از کنار جونکوک بلند شد و سمته در قدم برداشت یونگ که نقش بازی کردنش سخت شده بود و ترسیده زود به دنبال دکتر راهی شد
جو هیوک: جونکوک!
جونکوک: هیچی نگو .... هیچی
جو هیوک با ناراحتی به زمین خیره شد و تنها یک کلمه را گفت .....
جو هیوک: ببخشید نباید میرفتم
جونکوک با عصبانیت ولی صدا آروم غرید
جونکوک: گمشو بیرون .....
جو هیوک بودن هیچ حرفه دیگی ای از آن اتاق خارج شد و جونکوک را تنها گذاشت .. جو هیوک تنها دوست و دستیار جونکوک بود اگر اون روز نامزد نمی‌گرفت شاید هیچی اینجوری پیش نمی‌رفته بود .. هیچی اینجوری نشده بود نه جونکوک این یک ماه رو تو کما ....
نه آن دختر به این روز افتاده بود .... ولی یونگ به نقشش رسید موفق شد هم توانست جونکوک را به مرز کشتن ببره همان توانست عشق بین جونکوک و آن دختر را خراب کنه و اعتماد جونکوک را به دست آورد حالا همه چی‌ در مشت یونگ قرار داشت همه چی .....
دیدگاه ها (۴)

Knife Deadادامه پارت قبل بیونگ سو : بیا برات موز‌ آوردم دختر...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 104 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷاسلاید ۲ استایل جونکو...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 101 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدرمان عشق مرگ است ...

فقد ۹ روز تا اومدن عشقم در نیست راه نیستشب نیستماه نیستنه ر...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁵⁰صدای ...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁴ | اون ما منهجونکوک، تهیونگ و ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط