پارت⁶
پارت⁶
✦: نمیشههههه
ل/: میشههههه
✦: نمیشههههه
ل/: خب چیه یقه کراشته دیگه * لبخند شیطنت آمیز *
✦: زهرماررر
ل/: یاح یاح یاححححح
✦: هوفف لاقل تلویزیونو باز کنیم
✦: اجییی برام یه لیوان شربت میارییی
ل/: چشم عباث عاقا * براش یه لیوان شربت اورد*
✦: باتشکر
ل/: خواهش،بزن اخبار
✦: ایخ مگه بابای خونه ای هی اخبار نگا میکنی
ل/: زهرمار ازت بزرگ ترم میگم بزننن
✦: وای یه سال بزرگی دیگهههه،اهههه باشههه * زد اخبار * بیا * یکم از شربتش خورد*
خبرنگار/: والان تصویر هایی رو داریم از جئون جونگکوک آیدل معروف از بی تی اس که وقتی دست یه دختر رو گرفت جدیدا میگن که...
*تا میخواست ادامشو بگه الیسا شربتشو تف کرد چون تصوریای اونو کوک بود*
✦: چچچچچچچچچچچچچچچچچچچ
ل/: بسملا رحمان رحیم الیس زد به سیم آخر صلوات تا جر نخوریم
✦: چیمگن ایناااااااااتطگطجم
ل/: آجی به اعصابت مثلث باشششش
✦: اخهههه...واییییی * گوشیش زنگ خورد*
ج/: الووو الیسسسس خبرارو شنیدیییییی
✦: وای ارههههه
ج/: میگه شما دوتا باهمینننننن
✦: یکی زنگ بزنه بگه اشتباههههههههههههه
ج/: اروممم...شرط میبندم لیا الان داره از حرص میترکه * خنده*
✦: فعلا منم که دارن میترکممم
ج/: جوونن
✦: یکی میزنم دهنتااااااااااتزمسجتیلی
ج/: حیحیییی،باشه باییی * قطع کرد*
✦: الان کوک اینو ببینه میگه اینو به عنوان دنسر نمیخوام
ج/: نه نمیگه
✦: ریدم تو اینایی که شایعه درست...فهیدممم ما زنگ میزنیم بهشون میگیم که بین ما هیچی نیستو ماجرا رو تعریف میکنیمممم
ل/: فکر بدیم نیس
✦: جرئت داری بگو بده * دستشو مشت کرد *
✦: نمیشههههه
ل/: میشههههه
✦: نمیشههههه
ل/: خب چیه یقه کراشته دیگه * لبخند شیطنت آمیز *
✦: زهرماررر
ل/: یاح یاح یاححححح
✦: هوفف لاقل تلویزیونو باز کنیم
✦: اجییی برام یه لیوان شربت میارییی
ل/: چشم عباث عاقا * براش یه لیوان شربت اورد*
✦: باتشکر
ل/: خواهش،بزن اخبار
✦: ایخ مگه بابای خونه ای هی اخبار نگا میکنی
ل/: زهرمار ازت بزرگ ترم میگم بزننن
✦: وای یه سال بزرگی دیگهههه،اهههه باشههه * زد اخبار * بیا * یکم از شربتش خورد*
خبرنگار/: والان تصویر هایی رو داریم از جئون جونگکوک آیدل معروف از بی تی اس که وقتی دست یه دختر رو گرفت جدیدا میگن که...
*تا میخواست ادامشو بگه الیسا شربتشو تف کرد چون تصوریای اونو کوک بود*
✦: چچچچچچچچچچچچچچچچچچچ
ل/: بسملا رحمان رحیم الیس زد به سیم آخر صلوات تا جر نخوریم
✦: چیمگن ایناااااااااتطگطجم
ل/: آجی به اعصابت مثلث باشششش
✦: اخهههه...واییییی * گوشیش زنگ خورد*
ج/: الووو الیسسسس خبرارو شنیدیییییی
✦: وای ارههههه
ج/: میگه شما دوتا باهمینننننن
✦: یکی زنگ بزنه بگه اشتباههههههههههههه
ج/: اروممم...شرط میبندم لیا الان داره از حرص میترکه * خنده*
✦: فعلا منم که دارن میترکممم
ج/: جوونن
✦: یکی میزنم دهنتااااااااااتزمسجتیلی
ج/: حیحیییی،باشه باییی * قطع کرد*
✦: الان کوک اینو ببینه میگه اینو به عنوان دنسر نمیخوام
ج/: نه نمیگه
✦: ریدم تو اینایی که شایعه درست...فهیدممم ما زنگ میزنیم بهشون میگیم که بین ما هیچی نیستو ماجرا رو تعریف میکنیمممم
ل/: فکر بدیم نیس
✦: جرئت داری بگو بده * دستشو مشت کرد *
- ۴۶
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط