همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت....

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت....

آنچه در خواب نرفت چشم منو یاد تو بود...
دیدگاه ها (۳)

کاش میشد... مثل دارو ... پشت لب هایت نوشت ... تا مداوای لبم ...

بوسه هایت کتبی و من از نوشتن عاجزم ... اندکی هم جان لبهایت ش...

عجب قمار باز ماهری هستی... بی وقفه به چشم های تو می بازم...

عصر جمعه .... بی کسی هایم ...دوچندان میشود . . . بی تو اما.....

شب بخیر

و ناگهان به یاد انچه با تو گذرانده بودم،گریستم...

تاوان قلب رو نیمه شب ها چشم ها میدن...#silent

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط