گروگان عشق

گروگان عشق
پارت ۵۱
.
.
.
چیزی نگفتم سونا گفت تهیونگ اروم باش
از زبان راوی
تهیونگ خیلی عصبی بود گفت چطور اروم باشم نگاه کن خودش داره میگه باهاش خوابیده. با یه مرد خوابیده بعد با من نمیخوابه اخه اینم شد زندگی.. عصبی و یه ذره داد.. ماوی بهش بَر خورد گفت زندگی خودمه هر کاری دلم بخواد میکنم تهیونگ گفت هرکاری؟.. عصبی ولی تهدید امیز و اروم.. ماوی رفت سمت صورتش و گفت هر کاری.. زل زدن به چشم هم دیگه.. تهیونگ گفت باشه دست ماوی رو سفت گرفت کشیدش بالا بردش اتاق خودش درو قفل کرد و رفت سمت ماوی گفت هنوزم پای حرف هستی.. اروم و عصبی.. ماوی گفت اره تهیونگ کوبیدش به دیوار و دستاش رو دور کمرش حلقه کرد و لباش رو گذاشت روی لبای ماوی .. ماوی خواست جدا بشه ولی تهیونگ به کارش ادامه میداد و نمیزاشت تکون بخوره ماوی به سینه های تهیونگ مشت زد ولی تهیونگ هنوزم با ولع میبوسید و دستش رو برد سمت گردن ماوی و صورتش رو بیشتر برد سمت خودش ماوی در برابر زور تهیونگ نمیتونست کاری کنه تهیونگ دستش رو برد داخل لباس ماوی و کمرش رو نوازش میکرد ماوی هم خب.. خیلی لذت میبرد ولی نشون نمیداد بعد ۳ مین از هم جدا شدن تهیونگ گفت الان چی؟ ماوی چیزی نگفت تهیونگ دوباره رفت سمت صورت ماوی گفت جواب بده.. اروم.. ماوی بازم چیزی نگفت تهیونگ دستاش رو برد سمت پاهای ماوی و پاهای ماوی رو دور خودش حلقه کرد ماوی گفت چیکار میکنی..تهیونگ گفت هوشش هیچی نگو.. اروم..( چه عاشقانه شد😐 ) تهیونگ ماوی رو برد روی تخت و درازش داد روی تخت ماوی تا خواست بلند شه تهیونگ رفت بالای بدنش و دستاش رو گذاشت بالا سرش جوری که نتونه کاری کنه ماوی گفت بزار برم تهیونگ گفت فعلا باید تنبیه بشی ماوی گفت چی؟ تهیونگ گفت نترس الان تنبیهت نمیکنم ولی یه موقعی میکنم که هم من لذت ببرم هم خودت ماوی گفت برو بابا خواست بچرخه که تهیونگ دستاش رو برد لای دستای ماوی و دوپامین کرد و برد بالای سرش و لبش رو گذاشت روی لبای ماوی و بوسه فرانسوی زد.. ماوی دیگه حتی نمیتونست یه تکون کوچیک بخوره چون اسیر شده بود تهیونگ خیلی با لذت لبای ماوی میبوسید انگار لبای ماوی براش ارام بخش بود بقیه همش در میزدن ولی تهیونگ اهمیت نمیداد و کارش رو انجام میداد ماوی یه لحظه تکون خورد که تهیونگ دستای ماوی رو ول کرد و از کمرش گرفت و چرخید که ماوی روی بدنش بود بعد دستاش رو برد داخل لباس ماوی و کمرش رو نوازش کرد ماوی هم دیگه همکاری کرد و دستاش رو برد سمت صورت تهیونگ و دستاش رو قاب صورت تهیونگ کرد تهیونگ خیلی خوشحال شد بعد از ۴ مین دیگه از هم جدا شدن تهیونگ گفت ارومم کردی با لبات ولی دفعه اخرته با جونگ سوم میخوابی ماوی گفت بهم دستور نده تهیونگ گفت دستور نمیدم دارم اخطار میدم ماوی چیزی نگفت تهیونگ گفت سکوت علامت رضایته ماوی گفت میشه برم؟.. سوالی.. تهیونگ گفت اگه میخوای بمون.. لبخند.. ماوی گفت نه میرم تا خواست بلند شه تهیونگ دستشو کشید که افتاد روی تخت و بغلش کرد گفت ولی من نگفتم باشه ماوی گفت ولی. تهیونگ نزاشت حرفشو بزنه گفت همینی که گفتم بعد اروم زد به کمر ماوی تا بخوابه بعد از ۵ مین ماوی خوابش برد تهیونگ هم خوابید
دیدگاه ها (۴)

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

چند پارتی تهیونگ

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

الماس زیبای من  part⁶- من اون هارو که این کارو با پرنسسم کرد...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۸ویو راوی نورا با ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط