فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۰۳


صدا های پرنده ها به گوش می‌خورد و آن صدا های پرنده رو مخ بلخره دختره رو بیدار کرد ولی بیان آن صدا ها پرنده یک صدا دیگی هم به گوشش خورد زود از رو تشک بلند شد و سمته در قدم برداشت دستش را گذاشته دستگیره در ولی ترسش اجازه نداد ... زود سمته جیمین رفت دستش رو گذاشته بازوی جیمین و کمی تکانش داد چشم های بی‌حالش را باز کرد و به دختره دوخت .... ات با دست اش اشاره به در و با نگرانی به جیمین خیره شد ...
جیمین : کسی اومده؟
دختره تند تند سرش را تکان داد با برداشت پیراهن مشکی و خونی جیمین سمته جیمین پیراهن را گرفت....
پیرهن با هزاران درد تو شانه اش رو تشک نشست همان دیقه با خوردن ضربه محکم لکت به در کلبه جیمین و دختره شوکه به در نگاه کردن دختری با لباس خفن و دارک اسلحه به دست سمته جیمین گرفته گفت
می‌چا : شما کی هست..... صبر کن بینم داش تویی ؟
جیمین با صدا بم خواهرش به می‌چا نگاه کرد با اخم رو پیشانی و جدیت گفت
جیمین : اینجا چیکار میکنی ...
میجی کنار در ایستاده از ترس لرزیده آروم گفت
میجی : می‌چا چی شد دزد بودن
می‌چا : نه اونی بیا خودت ببین
میجی با ترس وارد کلبه شد پسر خالش را با نیم تنه برهنه دید و دختری با جسم کوچیک که قشنگ نشان دهنده سن ۱۶ ساله نشسته بود ....
میجی شوکه گفت.... میجی : جیمین زخمی شدی
جیمین : میجی تو هم اومدی... اینجا چیکار میکنید
می‌چا با دیدن بدن زخمی برادرش اسلحه را کنار انداخت و با عجله سمتش رفت نشستن رو زمین و باز گرفتن برادرش نشان دهنده نگرانی اش میشد با بغض تو گلو گفت..... می‌چا.: هیونگ... تو .. زخمی شده چی شده کی زخمی کرده بهت شلیک کردن
جیمین با اخم رو پیشانی و جدیت باز هم گفت ....
جیمین : بس کن می‌چا من خوبم
می‌چا : نه خوب نیستی بریم بیمارستان...
جیمین : می‌چا
میجی : لطفا جیمین بریم... ترو خدا
جیمین : هی کافیه دیگه دخترا من خوبم ....
و در همین هین دختره گیچ به هر دو نگاه میکرد ... ( اینا کین چرا دو تا دختر کنار جیمین هستن )
می‌چا : توضیح میخواهم زود
جیمین : تا وقتی خودم نخوام توضیح ای در کار نیست شما دوتا بگید اینجا چیکار میکنید تو سئول
می‌چا دستی تو موهایش کشید و پیراهن مشکی رنگ اش را پایین کشید
اسلاید ۲ لباس می‌چا
جیمین : می‌چا .... مگه با تو نیستم
می‌چا : من برم قهوه درست کنم دختر خاله میگه ...
نفهمیدن می‌چا دو پا داشت دو دیگر را قرض گرفت و گم شد ... جیمین از عصبانیت سری تکان داد و سمته میجی نگاه کرد ...
جیمین تا میخواست حرف بزنه میجی زود شروع به حرف کرد
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۰۴جول سو : خاک تو سرتون کنم عوضیاا...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۵جیمین : میجی کافیه دیگه پاشو بر...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۲همان جور که رو تشک نشسته بود و ...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۱" آقای جیمین هر جوری که خون ریز...

وقتی تو مدرسه اذیتت می کردپارت ۸جین. جیمین اینم اطلاعاتشونجی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط