کسی با سکوتش

کسی با سکوتش...
مرا تا بیابان بی‌انتهای جنون برد..
کسی با نگاهش...
مرا تا درندشت دریای خون برد...
مرا باز گردان...
مرا ای به پایان رسانیده...
آغاز گردان!
دیدگاه ها (۱)

برای قـدم زدن با تو ...هر از گاهی از خودم...بیرون می‌زنم...ر...

تو اگر می دانستی...که چه زخمی دارد...که چه دردی دارد...خنجر ...

جز تو هیچکس نمی تواندجانم را به لبم بیاورد !صدایم کن....

قسم به پاییزی که روبه اتمام است...و به پچ پچ های عاشقانه ی ب...

من از چه میترسم؟ از چشمانت آری درست شنیدی از آن دو قهوه ای س...

ای کاش ..ای کاش نمیرفتید ..ای کاش فقط در حال بازی در جای دیگ...

P36روی تخت خواب بود.کابوس میدید.چوب گلف در دستانش بود.خواهرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط