جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
<نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
<به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
<که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
<چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
<که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
<خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
<به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
<خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
<که از آب بقا جویند عمر جاودانی را
دیدگاه ها (۳)

.دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کردهدلم بوسه، لب یاران، د...

هرچه کردم نشدم از تو جدا ، بدتر شدگفته بودم بزنم قید تو را ،...

اطرافم پر دوست ...دوستانم گوهری بی همتاروزها اول صبح ...به س...

چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندبا من خسته عجب بنده نو...

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم #زندگانی را و گم ...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را/ نجستم زندگانی را و گم ...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

‍ جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط