my snow ❄
my snow ❄
#my_snow
PT 34
صدام میلرزه. لعنتی قرار بود اسیب پذیر نباشم ولی شدم، ولی وقتی یه دختر میشه تمام زندگی یه مرد،یعنی اون مرد تسلیم دخترش شده و غرور و همه چیزو بخطر دختر کنار گذاشته و عشق واقعی اینه که مرد برای عشق زندگیش روی زانو هاش باشه نه برعکس که دخترا مثل یک اسباب بازی برای لذت مرد زانو میزنن!(جدی بخوام بگم یونهو قرار بود یه روانی باشه یونهو گذشته ای داشته که با کمک ات گذرونده و اکه خواستید بگید تا فصل دوم این فیک که کلا مربوط به گذشته میشه و کوکی نقش زیادی نداره رو بنویسم)
~منو ات... تمام اولیهامون رو با هم داشتیم.
چند ثانیه سکوت میکنم، مرددم من شبیه عاشق های دلشکسته ام... میدونم ولی نمیتونم جلوشو بگیرم.
~اولین قرارمون.
یه لبخند خیلی کوچیک روی لبم میاد.
~اولین بوسهمون.
چشمام خیس میشن تند پلک میزنم تا اشکام سرازیر نشه.
~اولین باری که فهمیدم واقعاً عاشقم و عشق واقعی رو حس کردم.
نگاهم روی ات ثابت میمونه.
~همهچی...
یه نفس لرزون میکشم.
~همهچی برای من با اون شروع شد.
ات آروم زمزمه میکنه:
=یونهو...
سرم رو تکون میدم.
~ات برای من خیلی مهمه.
صدام آرومتر میشه.
~خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنی.
چند ثانیه ساکت میشم.
~اون زمانی که...
نمیتونم ادامه بدم. دندونهام رو روی هم فشار میدم.
~زمانی که حالم خوب نبود...
چشمام رو پایین میندازم.
~وقتی خودمم نمیدونستم با خودم چی کار کنم...
نگاهم دوباره سمت ات میره.
~ات کنارم بود.
اشکم پایین میاد.
~با اینکه خودم بیشتر از هر کسی بهش فشار میآوردم...
لبخند تلخی میزنم.
~بازم کنارم موند... شبا به خاطر من بیدار موند و ازم مراقبت کرد. تا قبل اون من هیچ درکی از محبت نداشتم.
دستم رو محکمتر دور اسلحه میگیرم.
~برای همین نمیتونم ازش بگذرم.
چشمام روی کوک قفل میشه.
~چون تو نمیفهمی داشتن کسی مثل ات یعنی چی.
کوک یه نفس عمیق میکشه. و بعد...
آروم زانو میزنه. چشمام گرد میشه. ات هم خشکش میزنه. کوک...واقعاً زانو زده. جلوی من. نگاهم روی صورتشه. باورم نمیشه.
کوک سرش رو بالا میاره. و با صدایی که هیچ ترسی توش نیست میگه:
~من برای سنجابم زانو میزنم نه تو.
نفس توی سینم حبس میشه.
=کوک...
کوک حتی نگاهش رو ازم نمیگیره.
_غرورم مهم نیست، شغل و اعتبار و جونم مهم نیست.
نگاهش برای یه لحظه سمت ات میره.
_اگه اینطوری میتونم نجاتش بدم...
دوباره به من نگاه میکنه.
_زانو میزنم.
نمیدونم چرا...اما برای چند ثانیه دستم میلرزه.
انتظار نداشتم. فکر میکردم غرورش اجازه نمیده.
فکر میکردم...حداقل برای یه لحظه...بین خودش و ات، خودش رو انتخاب میکنه.
اما نکرد. ات رو انتخاب کرد. دوباره. همون لحظه صدای غرشی از پشت سرم میاد. برمیگردم. یوکی. چشمهاش مستقیم روی منه.
~نه...
یوکی با سرعت به سمتم حمله میکنه. همهچی توی چند ثانیه اتفاق میفته. اسلحه رو بالا میارم.
صدای شلیک توی اتاق میپیچه.
=یونهو!
یوکی وسط حرکتش متوقف میشه. یه نالهی کوتاه میکنه. پاش تیر خورده. بدنش روی زمین میفته.
چشمام گرد میشه. ات جیغ میکشه.
=یوکی!
کوک فوراً از جاش بلند میشه. نگاهش به یوکیه. بعد به من. ات خودش رو به سمت یوکی میکشونه.
=یوکی!
یوکی سعی میکنه بلند بشه...اما نمیتونه. کوک خودش رو بین من و ات قرار میده. و من...برای اولین بار...میفهمم که من فقط گذشته ی اتم و هیچ سهمی از بودن کنارش در اینده ندارم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خودم واقعا دلم برای یونهو میسوزه 🥲
منظورمو از زانو زدن دخترا فهمیدین دیگه؟ 😅توهین نمیکنم حقیقته بعضیا لیاقت احترام ندارن. یکیو ببینم گارد گرفته جرش میدما 🔪
شرایط: 🦭
لایک: ۳٠
کامنت: ۷٠
بازنشر: ۵
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#my_snow
PT 34
صدام میلرزه. لعنتی قرار بود اسیب پذیر نباشم ولی شدم، ولی وقتی یه دختر میشه تمام زندگی یه مرد،یعنی اون مرد تسلیم دخترش شده و غرور و همه چیزو بخطر دختر کنار گذاشته و عشق واقعی اینه که مرد برای عشق زندگیش روی زانو هاش باشه نه برعکس که دخترا مثل یک اسباب بازی برای لذت مرد زانو میزنن!(جدی بخوام بگم یونهو قرار بود یه روانی باشه یونهو گذشته ای داشته که با کمک ات گذرونده و اکه خواستید بگید تا فصل دوم این فیک که کلا مربوط به گذشته میشه و کوکی نقش زیادی نداره رو بنویسم)
~منو ات... تمام اولیهامون رو با هم داشتیم.
چند ثانیه سکوت میکنم، مرددم من شبیه عاشق های دلشکسته ام... میدونم ولی نمیتونم جلوشو بگیرم.
~اولین قرارمون.
یه لبخند خیلی کوچیک روی لبم میاد.
~اولین بوسهمون.
چشمام خیس میشن تند پلک میزنم تا اشکام سرازیر نشه.
~اولین باری که فهمیدم واقعاً عاشقم و عشق واقعی رو حس کردم.
نگاهم روی ات ثابت میمونه.
~همهچی...
یه نفس لرزون میکشم.
~همهچی برای من با اون شروع شد.
ات آروم زمزمه میکنه:
=یونهو...
سرم رو تکون میدم.
~ات برای من خیلی مهمه.
صدام آرومتر میشه.
~خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنی.
چند ثانیه ساکت میشم.
~اون زمانی که...
نمیتونم ادامه بدم. دندونهام رو روی هم فشار میدم.
~زمانی که حالم خوب نبود...
چشمام رو پایین میندازم.
~وقتی خودمم نمیدونستم با خودم چی کار کنم...
نگاهم دوباره سمت ات میره.
~ات کنارم بود.
اشکم پایین میاد.
~با اینکه خودم بیشتر از هر کسی بهش فشار میآوردم...
لبخند تلخی میزنم.
~بازم کنارم موند... شبا به خاطر من بیدار موند و ازم مراقبت کرد. تا قبل اون من هیچ درکی از محبت نداشتم.
دستم رو محکمتر دور اسلحه میگیرم.
~برای همین نمیتونم ازش بگذرم.
چشمام روی کوک قفل میشه.
~چون تو نمیفهمی داشتن کسی مثل ات یعنی چی.
کوک یه نفس عمیق میکشه. و بعد...
آروم زانو میزنه. چشمام گرد میشه. ات هم خشکش میزنه. کوک...واقعاً زانو زده. جلوی من. نگاهم روی صورتشه. باورم نمیشه.
کوک سرش رو بالا میاره. و با صدایی که هیچ ترسی توش نیست میگه:
~من برای سنجابم زانو میزنم نه تو.
نفس توی سینم حبس میشه.
=کوک...
کوک حتی نگاهش رو ازم نمیگیره.
_غرورم مهم نیست، شغل و اعتبار و جونم مهم نیست.
نگاهش برای یه لحظه سمت ات میره.
_اگه اینطوری میتونم نجاتش بدم...
دوباره به من نگاه میکنه.
_زانو میزنم.
نمیدونم چرا...اما برای چند ثانیه دستم میلرزه.
انتظار نداشتم. فکر میکردم غرورش اجازه نمیده.
فکر میکردم...حداقل برای یه لحظه...بین خودش و ات، خودش رو انتخاب میکنه.
اما نکرد. ات رو انتخاب کرد. دوباره. همون لحظه صدای غرشی از پشت سرم میاد. برمیگردم. یوکی. چشمهاش مستقیم روی منه.
~نه...
یوکی با سرعت به سمتم حمله میکنه. همهچی توی چند ثانیه اتفاق میفته. اسلحه رو بالا میارم.
صدای شلیک توی اتاق میپیچه.
=یونهو!
یوکی وسط حرکتش متوقف میشه. یه نالهی کوتاه میکنه. پاش تیر خورده. بدنش روی زمین میفته.
چشمام گرد میشه. ات جیغ میکشه.
=یوکی!
کوک فوراً از جاش بلند میشه. نگاهش به یوکیه. بعد به من. ات خودش رو به سمت یوکی میکشونه.
=یوکی!
یوکی سعی میکنه بلند بشه...اما نمیتونه. کوک خودش رو بین من و ات قرار میده. و من...برای اولین بار...میفهمم که من فقط گذشته ی اتم و هیچ سهمی از بودن کنارش در اینده ندارم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خودم واقعا دلم برای یونهو میسوزه 🥲
منظورمو از زانو زدن دخترا فهمیدین دیگه؟ 😅توهین نمیکنم حقیقته بعضیا لیاقت احترام ندارن. یکیو ببینم گارد گرفته جرش میدما 🔪
شرایط: 🦭
لایک: ۳٠
کامنت: ۷٠
بازنشر: ۵
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
- ۱.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط