شکلات تلخ من p
شکلات تلخ من 🍫(p25)
ا.ت با شکم درد شدیدی بیدار شده احساس می کرد کمرش داره دونصفه میشد یاد دیشب افتاد پتو رو زد بالا دید لباس جونگکوک تو تنش احساس می کرد فلج شد خواست از تخت بلند شه که کمرش درد گرفته داد بلندی کشید گریش گرفته از حالش اونطرف جونگکوک صبح زود بیدار شد ا.ت رو برد حمومه اینها بهش مسکن داده ماساژ داده لباس تنش کرد رفت بیرون تو اتاق کارش تا کارهای باند شرکت بررسی کنه تهیونگ نامجون جین جیمین صبح زود رفتن همینجوری داشت پروند ها رو بررسي میکرد صدای داد ا.ت بلند شد سریع رفت اتاقش بیبنه حال ا.ت خوبه یا ببرش دکتر
دید ا.ت نشسته داره گریه میکنه رفت سمتش پرسید:
_درد داری
+مگه مهمه
_آره بیب میخوای بریم دکتر
+نه مسکن بده بخورمخوب میشمبا کسيه ی آب گرم
_اینم مسکن و کیسه آب گرم حالا دراز بکشه تا شکم تو ماساژ بدم
همینجوری داشت شکم ا.ت رو ماساژ میداد ا.ت خوابش برد روی موهای ا.ت رو بوسید نتوست بهش بگه ممکن این آخرین روزی باشه که پیشتم قرار نیست که بمیرم برم شرکت کلی کار دارم اول یاداشت نوشته برای ا.ت بلند شد رفت شرکت تا ساعت ۹شب تو شرکت بود پروندهارو بررسی میکرد که در اتاقش باز شد یه مرد وارد شد جونگکوک بهش گفته:(علامت مرد£)
_اینجا چیکار میکنی؟(سرد کلا مکالمه شون سرد خشک رو جدی )
£خواستم برای آخرین بار بهت بگم اون دختر رو بهم میدی یا کاری می کنم فلج شی نتونی وارث برای جئون ها بیاری
_به درک تا تهش ا.ت مال منه
£پاشه پس می بیبنم
مرد بعد وز حرفش رفت بیرون جونگکوک از شدت عصبانیت از شرکت خارج شد با سرعت به عمارت رانندگی میکرد که یهو ...
ا.ت با شکم درد شدیدی بیدار شده احساس می کرد کمرش داره دونصفه میشد یاد دیشب افتاد پتو رو زد بالا دید لباس جونگکوک تو تنش احساس می کرد فلج شد خواست از تخت بلند شه که کمرش درد گرفته داد بلندی کشید گریش گرفته از حالش اونطرف جونگکوک صبح زود بیدار شد ا.ت رو برد حمومه اینها بهش مسکن داده ماساژ داده لباس تنش کرد رفت بیرون تو اتاق کارش تا کارهای باند شرکت بررسی کنه تهیونگ نامجون جین جیمین صبح زود رفتن همینجوری داشت پروند ها رو بررسي میکرد صدای داد ا.ت بلند شد سریع رفت اتاقش بیبنه حال ا.ت خوبه یا ببرش دکتر
دید ا.ت نشسته داره گریه میکنه رفت سمتش پرسید:
_درد داری
+مگه مهمه
_آره بیب میخوای بریم دکتر
+نه مسکن بده بخورمخوب میشمبا کسيه ی آب گرم
_اینم مسکن و کیسه آب گرم حالا دراز بکشه تا شکم تو ماساژ بدم
همینجوری داشت شکم ا.ت رو ماساژ میداد ا.ت خوابش برد روی موهای ا.ت رو بوسید نتوست بهش بگه ممکن این آخرین روزی باشه که پیشتم قرار نیست که بمیرم برم شرکت کلی کار دارم اول یاداشت نوشته برای ا.ت بلند شد رفت شرکت تا ساعت ۹شب تو شرکت بود پروندهارو بررسی میکرد که در اتاقش باز شد یه مرد وارد شد جونگکوک بهش گفته:(علامت مرد£)
_اینجا چیکار میکنی؟(سرد کلا مکالمه شون سرد خشک رو جدی )
£خواستم برای آخرین بار بهت بگم اون دختر رو بهم میدی یا کاری می کنم فلج شی نتونی وارث برای جئون ها بیاری
_به درک تا تهش ا.ت مال منه
£پاشه پس می بیبنم
مرد بعد وز حرفش رفت بیرون جونگکوک از شدت عصبانیت از شرکت خارج شد با سرعت به عمارت رانندگی میکرد که یهو ...
- ۹.۸k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط