موضوع:برادر ناتنی من

موضوع:برادر ناتنی من
پارت ۴
+یاااا اینجا طویله نیست در بزنین
_ببخشید خوبی
+ا...اره خوبم چطور
_اخه گریه کردی
+هیچی نبود فقط ی زره ترسیدم
_اها بازم ببخشید
+عیب نداره
_بریم پایین
+بریم
با تهیونگ رفتیم پایین یونا داشت اشپزی میمرد باورم نمیشد مگه چند ساعت ما نیستیم نگاه به ساعت کردم ۷:۰۰ عصر بو پشمام من نه صبحانه خوردم نه ناهار یهو معدم درد گرفت دلم رو گرفتم
پ.ت ا.ت خوبی چیشد
+خوبم فقط از صبح هیچی نخوردم
م.ته بیا دخترم بیا بشین بخور
+مرسی
شروع کردم به خوردن خیلی گشنم بود برای همین تند تند خوردم کامل غذام رو خوردم و سیر شدم
+ممنون مامان
م.ته خواهش دخترم
+تهیونگ میای بریم حیاط بازی کنیم
پ.ت به به میبینم خانم ا.ت بلخره با ی پسر درست و حسابی حرف زد
_چرا
پ.ت ا.ت از پسرا بدش میاد
_چرا ا.ت
+ام خوب راستش احساس میکنم پسرا اذیتم میکنن
م.ته دخترم بلخره باید ی روزی با پسرا کنار بیای و ازدواج کنی
+یاااا من تازه ۱۹ سالمه
م.ته من هم سن تو بودم تهیونگ ۳ سالش بود
+وقعا
م.ته اره دروغم کجا بود
+خب حالا بریم بازی
_چه بازی
+بریم تصمیم میگیریم
_اوک
رفتیم تو حیاط
+خب الان میتونم بریم داخل استخر یا اب بازی کنیم با والیبال بازی کنیم داخل استخر هم میتونیم والیبال بازی کنیم میتونیم بسکتبال بازی کنیم یا فوتبال
_نمیدونم تو کدوم رو دوست داری
+هرچی تو میگی برای من فرقی نداره
ویو ته ته :
ی شلنگ اب دیدم کنارم که وصل بود به اب که داشت درخت ها رو اب میاد سریع برش داشتم و سروع کردم به خیس کردن ا.ت
+ 😂😂نامرد من اب ندارم نکن
_ 😂😂😂
+بابا مامان کمک 😂
_😂😂😂
ویو ا.ت :
دویدم و رفتم داخل خونه خیس اب بودم
م.ته یا خدا چیشده چرا انقدر خیسی
منم از مارمولک بودنم زدم زیر گریه
+هق تهیونگ هق خیسم کرد
م.ته تهیونگگگگگگگگ
_بل بله مامان
م.ته این چه کار بدی بود تو کردی زود از ا.ت معذرت خواهی کن
_ها ا.ت توکه بیرون داشتی میخندیدی خودت پیشنهاد اب بازی دادی الان داری گریه میکنی چقدر سوسولی
ویو ا.ت :
نتونستم جلو خندم رو بگیرم و ترکیدم از خنده
م.ته وایسین ببینم من رو دارین اسکل میکنین دارم براتون
مامان تهیونگ با ملاقه افتاد دنبالمون با تهیونگ فرار مردیم رفتیم داخل اتاقامون لباسم رو عوض کردم و به خودم رسیدم ارایشم پاک شده بود دوباره ارایش کردم و خوراکی هایی که داخل اتاقم بود رو خوردم اتق من تلویزیون داره اتاق تهیونگ هم داره کلا اتاق ها تلویزیون دارن با کنسول فقط اتاق بابام که کنسول نداره ی زره فیلم دیدم حوصلم سر رفته بود ساعت ۸:۳۰ شب بود رفتم دم در اتاق تهیونگ درش رو باز کردم ولی داخل اتاق نبود ترسیدم چون اخرین باری که در اتاقش رو باز کردم نزدیک بود به ف.ا.ک برم
دیدگاه ها (۰)

موضوع: برادر ناتنی منپارت ۵رفتم کنار میز گوشیش روشن بود داشت...

موضوع:برادر ناتنی منپارت ۶_بعد شام دارم برات+وویی وویی ترسید...

موضوع:برادر ناتنی منپارت ۳+چشم رسمی حرف نمیزنم م.ته امست چیه...

موضوع: برادر ناتنی منپارت ۲با بابا قدم زدیم و بعد از چندین س...

عشق زیر نور ماه | قسمت ۳

شوهر اتفاقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط