──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁴¹
هر جوری شده باید با جونگکوک حرف بزنم..
باید بدونم چه اتفاقی افتاده.
یه خدمتکار با عجله داشت با یه جعبه کمک های اولیه به سمت اتاق جونگ کوک میرفت.
+ببخشید..
خدمتکار وایساد،تعظیم کرد و بعد منتظر نگاهم کرد.
چند قدم نزدیک تر شدم و گفتم:من میتونم ببرم
خدمتکار بدون اینکه حرف اضافهای بزنه جعبه رو داد دستم،دوباره تعظیم کرد و رفت.
نفس عمیقی کشیدم و بعد به سمت اتاق جونگ کوک رفتم.
دستمو به سمت در دراز کردم و چند ضربه کوچیک بهش کوبیدم.
_بیا تو
صداش باعث شد ترس عجیبی وجودمو فرا بگیره.
گوشه لبمو گاز گرفتم و بعد درو باز کردم.
تا در باز شد،بوی عطر مردونهش که با بوی سیگار قاطی شده بود خورد توی صورتم.
جونگ کوک تکیه داده بود به میز کارش و سیگار میکشید..
دود توی هوای اتاق معلق بود.
پرده های سیاه رنگ مانع ورود نور خورشید شده بودن.
فقط نور زد کم رنگی روشنا بخش اتاق شده بود.
تا نگاهش افتاد روی من لحظه ای مکث کرد.
چشمهاش،اونقدر عمیق و سیاه بودن که حس میکردم دارم توی یه اقیانوس بیانتها غرق میشم.
موهامو از توی صورتم زدم کنار و روی کاناپه نشستم.
جعبه رو باز کردم و گفتم:اگه زخم هات و تمیز نکنی حتما عفونت میکنن،خودت میتونی..
_یادمه قبلا از آب پرتقال متنفر بودی
قلبم برای لحظهای از تپیدن وایساد.
کل تنم خشک شد.
لحنش..لحنش خیلی عجیب بود.
لبخند فیکی زدم و گفتم:راستش..بعدا فهمیدم آب پرتقال اونقدرا هم بدمزه نیست که فکرشو میکردم..
یهو باشنیدن حرفم نیشخند زد.
دود سیگارشو داد بیرون و گفت:بازم..توجیه های مسخره..
چند لحظه سکوت کرد.
نگاهش هنوز روی صورتم بود.
_یه روز گفتی فرانسه آدمو عوض میکنه..یه روز گفتی زمان،آدمو تغییر میده..هر بار هم برای یه رفتار جدیدت یه توجیه آوردی
قلبم میخواست از سینهم بزنه بیرون.
انگار توی یه کابوس وحشتناک گیر کرده بودم..
تمام نقشههایی که برای نفوذ کشیده بودم،زیرِ سنگینیِ نگاهش به خاکستر تبدیل میشد.
سر سیگارشو توی جا سیگاریش فشار داد و بعد آروم به سمتم قدم برداشت.
_از همون روزی که برگشتی شک کردم..اما امروز..دیگه مطمئن شدم
عرق سرد روی پیشونیم نشسته بود.
تنم انگار آتیش گرفته بود..
روبه روم وایساد و بعد آروم خم شد تا توی صورتم نگاه کنه.
_بهتره دیگه صدات نکنم رزا
چند ثانیه فقط نگاهم کرد.
بعد انگشتهاش آروم زیر چونهم نشست.
صدای بمش،درست کنار گوشم پیچید.
_رینا..خیلی بیشتر بهت میاد...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
نـقــاب⁴¹
هر جوری شده باید با جونگکوک حرف بزنم..
باید بدونم چه اتفاقی افتاده.
یه خدمتکار با عجله داشت با یه جعبه کمک های اولیه به سمت اتاق جونگ کوک میرفت.
+ببخشید..
خدمتکار وایساد،تعظیم کرد و بعد منتظر نگاهم کرد.
چند قدم نزدیک تر شدم و گفتم:من میتونم ببرم
خدمتکار بدون اینکه حرف اضافهای بزنه جعبه رو داد دستم،دوباره تعظیم کرد و رفت.
نفس عمیقی کشیدم و بعد به سمت اتاق جونگ کوک رفتم.
دستمو به سمت در دراز کردم و چند ضربه کوچیک بهش کوبیدم.
_بیا تو
صداش باعث شد ترس عجیبی وجودمو فرا بگیره.
گوشه لبمو گاز گرفتم و بعد درو باز کردم.
تا در باز شد،بوی عطر مردونهش که با بوی سیگار قاطی شده بود خورد توی صورتم.
جونگ کوک تکیه داده بود به میز کارش و سیگار میکشید..
دود توی هوای اتاق معلق بود.
پرده های سیاه رنگ مانع ورود نور خورشید شده بودن.
فقط نور زد کم رنگی روشنا بخش اتاق شده بود.
تا نگاهش افتاد روی من لحظه ای مکث کرد.
چشمهاش،اونقدر عمیق و سیاه بودن که حس میکردم دارم توی یه اقیانوس بیانتها غرق میشم.
موهامو از توی صورتم زدم کنار و روی کاناپه نشستم.
جعبه رو باز کردم و گفتم:اگه زخم هات و تمیز نکنی حتما عفونت میکنن،خودت میتونی..
_یادمه قبلا از آب پرتقال متنفر بودی
قلبم برای لحظهای از تپیدن وایساد.
کل تنم خشک شد.
لحنش..لحنش خیلی عجیب بود.
لبخند فیکی زدم و گفتم:راستش..بعدا فهمیدم آب پرتقال اونقدرا هم بدمزه نیست که فکرشو میکردم..
یهو باشنیدن حرفم نیشخند زد.
دود سیگارشو داد بیرون و گفت:بازم..توجیه های مسخره..
چند لحظه سکوت کرد.
نگاهش هنوز روی صورتم بود.
_یه روز گفتی فرانسه آدمو عوض میکنه..یه روز گفتی زمان،آدمو تغییر میده..هر بار هم برای یه رفتار جدیدت یه توجیه آوردی
قلبم میخواست از سینهم بزنه بیرون.
انگار توی یه کابوس وحشتناک گیر کرده بودم..
تمام نقشههایی که برای نفوذ کشیده بودم،زیرِ سنگینیِ نگاهش به خاکستر تبدیل میشد.
سر سیگارشو توی جا سیگاریش فشار داد و بعد آروم به سمتم قدم برداشت.
_از همون روزی که برگشتی شک کردم..اما امروز..دیگه مطمئن شدم
عرق سرد روی پیشونیم نشسته بود.
تنم انگار آتیش گرفته بود..
روبه روم وایساد و بعد آروم خم شد تا توی صورتم نگاه کنه.
_بهتره دیگه صدات نکنم رزا
چند ثانیه فقط نگاهم کرد.
بعد انگشتهاش آروم زیر چونهم نشست.
صدای بمش،درست کنار گوشم پیچید.
_رینا..خیلی بیشتر بهت میاد...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۳.۹k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط