#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_27
)
-پاشو برو حاضر شو خودم میرسونمت .
لبخندی زد و سریع سمت اتاق رفت و با تهیونگ طرف باری که جیهوپ ادرس داده بود رفتن ؛جلوی بار نگه داشت تا جونگکوک پیاده بشه )
-خودم میام دنبالت با این حالت نمیخواد خودت بیای
+وا چمه ؟
-هیچی خودم میام دنبالت
+باشه .
با خداحافظی از تهیونگ وارد بار شد و با پیدا کردن جیهوپ و جیمین پیششون رفت .
+سلام
(با چرخوندن سرش امگا را پشت سرش دید و از رو صندلی بلند شد و سمتش رفت و محکم بغلش کرد .
♡چطوری پسر ؟
+خوبم جیهوپ داری لهم میکنی !
(این دفعه صدای جیمین بلند شد )
=هیونگ ! حواست کجاس؟!
(ازش فاصله گرفت و نگاهی به جیمین انداخت و دوباره نگاهش سمت جونگکوگ برگشت )
♡آه راستی یادم نبود این محکم بغل کردن ها برا نی نی کوچولومون بده !
(اروم گفت جوری که بقیه متوجه نشن ولی امگا با خجالت لب هاش به دهن کشید )
♡حالا ما انقدر غریبه شدیم به ما نمیگی جونگکوک شی ؟؟؟
+هیونگ !..کی بهت گفت؟
♡از برادر گرامی بپرس
(و برگشت سرجاش و جونگکوک تهدید امیز نگاهی به جیمین انداخت )
=این جوری نگا نکن اول اخرش که باید میفهمیدن .
(با حرص سمت صندلی خالی کنار برادرش نشست و پس گردی بهش زد .)
=یااااا!
(توجهی بهش نکرد و مشغول صحبت با بقیه شد
#part_27
)
-پاشو برو حاضر شو خودم میرسونمت .
لبخندی زد و سریع سمت اتاق رفت و با تهیونگ طرف باری که جیهوپ ادرس داده بود رفتن ؛جلوی بار نگه داشت تا جونگکوک پیاده بشه )
-خودم میام دنبالت با این حالت نمیخواد خودت بیای
+وا چمه ؟
-هیچی خودم میام دنبالت
+باشه .
با خداحافظی از تهیونگ وارد بار شد و با پیدا کردن جیهوپ و جیمین پیششون رفت .
+سلام
(با چرخوندن سرش امگا را پشت سرش دید و از رو صندلی بلند شد و سمتش رفت و محکم بغلش کرد .
♡چطوری پسر ؟
+خوبم جیهوپ داری لهم میکنی !
(این دفعه صدای جیمین بلند شد )
=هیونگ ! حواست کجاس؟!
(ازش فاصله گرفت و نگاهی به جیمین انداخت و دوباره نگاهش سمت جونگکوگ برگشت )
♡آه راستی یادم نبود این محکم بغل کردن ها برا نی نی کوچولومون بده !
(اروم گفت جوری که بقیه متوجه نشن ولی امگا با خجالت لب هاش به دهن کشید )
♡حالا ما انقدر غریبه شدیم به ما نمیگی جونگکوک شی ؟؟؟
+هیونگ !..کی بهت گفت؟
♡از برادر گرامی بپرس
(و برگشت سرجاش و جونگکوک تهدید امیز نگاهی به جیمین انداخت )
=این جوری نگا نکن اول اخرش که باید میفهمیدن .
(با حرص سمت صندلی خالی کنار برادرش نشست و پس گردی بهش زد .)
=یااااا!
(توجهی بهش نکرد و مشغول صحبت با بقیه شد
- ۶۰۸
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط