نمیشود. چیزی که گسسته، وصله نمیشود. بشود هم جای کوک‌های د

نمیشود. چیزی که گسسته، وصله نمیشود. بشود هم جای کوک‌های درشت روی تنش می‌ماند.
آنکه رفته برنمی‌گردد، برگردد هم جای رفتنش درد میکند.
گُلِ از ریشه‌درآمده، ترس برش می‌دارد، بکاری هم شب‌ها کابوس بی‌ریشگی می‌بیند.
ماهی از آب بیرون افتاده، به حوض که برگردد، #فریاد بی‌صدای خودش توی گوشش می‌ماند و می‌پیچد.
نمی‌شود...
گسسته، وصله نمی‌شود!

بندهای دل یکی را اگر پاره کردی، #رها اگر کردی، تنها اگر گذاشتی، تجربه‌ی معلق شدن را اگر تحمیل کردی؛ در نبودت گیج‌گیجی اگر زد، به درودیوار اگر خورد، بی‌خواب و خوراک اگر شد؛ برگشتنت، فقط آمدن است، نه ترمیم. فقط رسیدن است، نه بازسازی.
جای یک بتونه‌ی بزرگِ بد رنگ روی دیوار دلش می‌ماند و هراس دوباره دست‌وپا زدن در زمین و هوا در لحظه‌هایش.

دلی را معطل خود کردن، از بی‌دلی‌ست.
رابطه، جنسِ توی مغازه نیست که بروی، دورهایت را بزنی و برگردی.
دل کندی؟ مجال بده دل ببُرد، نه؟! مجال بده فاصله را تمرین کند.
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

فیکشن

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁹آیلا آر...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

^♤قانون خشونت♤^...Part¹¹...**[ادامه‌ی همان شب — عمارت مین یو...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط