این پست اتیشم زد....

این پست اتیشم زد....

بسلامتی اون زندانی ک به مادرش گفت قراره فردا برای چند روز از زندان ازاد بشم مادر میخوام فرار کنم ازین مملکت ،،،،گذشت سالها!نه زنگی زد نه ازش خبری اومد،،،،!
مادرش تو دله خودش گفت حیف چند سال زحمتم ببین چند ساله یه خبری از ما نمیگیره،،،،!!!
همون روزا ک مادر دل تنگ پسرش شده بود رفت پیش رییس زندان و گفت این مشخصات پسرمه ببین چند سال از زندان رفته یا نه؟!؟!
رییس زندان نگاهی به شناسنامش کرد و گفت این زندانی 7 سال پیش اعدام شده،،،،!!!
مادرش بغض کرد و گفت شاید اشتباه میکنید،،،،
رییس زندان گفت نه مادر جان این تنها زندانی ک هیچوقت از یادم نمیره هیچکس نیومد جنازشو تحویل بگیره مامورای شهرداری خاکش کردن ،،،،،!!!

سلامتی همه کسایی ک حاضرن بمیرن اما کسیو ناراحت نکنن ،،،،!!
دیدگاه ها (۶)

قبلا عناصر انقلابی رو دشمن ترور میکردالان خبری از ترور نی ، ...

فیک : بین راندها

راز خون پارت هفتم

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲۰: «پای...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

contract 🍷#contract 𝑃𝑇3ویو هویج: توی ماشین هیچ حرفی بینشون ر...

این پست اتیشم زد....بسلامتی اون زندانی ک به مادرش گفت قراره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط