بقیش
بقیش
●
N:"ازینام میزنی؟ اینا چیه؟"
Ko:"اینام سنجاق سره. کدومش بهم میاد بنظرت؟"
ناروتو با ذوق از بیرون میله ها داشت نگاه میکرد کونان چجوری برای قرار ملاقات فامیلش اماده میشود. چشم انداخت به سنجاق ها. این زن با اینکه مرموز بود و معلوم نبود از کجا ان همه گیره سر اورده، ولی خیلی خوشگل بنظر میرسیدند.
ناروتو به یک سنجاق پر از نگین که سوزنی بود و موها را بالا جمع میکرد اشاره کرد. برق سنجاق خیره کننده بود و گل های نگینی قرمز رویش واقعا چشمگیر بودند:"اون خیلی خوبه. یه دقه بزن به موهات."
Y:"نه کونان اونو نزن بیا این سفیده رو بزن. قرمز که به بنفش نمیاد."
یاهیکو یک سنجاق دیگر را بالا گرفت که نگینی نبود، ولی مروارید های سفید زیبایی داشت. از ان نوعی بود که مو ها را در یک گوشه ی سر جمع میکند. کونان سری تکان داد:"اونم بد نیست."
ناروتو چشم هایش را برای یاهیکو تنگ کرد:"الان تو به سلیقه ی من گفتی نه؟"
یاهیکو پشت چشم نازک کرد:"مگه سلیقه ام داری تو؟"
ناروتو چنان نفسش را کشید توی ریه هایش که انگار یاهیکو بهش فحش ناموس داده:"معلومه که دارم. رو تشکی هاتون همش سلیقه منه."
یاهیکو به ناروتو پوزخند تحویل داد، چشم های قهوه ای اش برق زدند:"عه؟ پس بگو چرا میخوابی روش میخاره."
ناروتو میخواست باتومش را در بیاورد که ساسکه از پشت میله ها ساعد او را گرفت:"بابا ولش کن این زبونش تیزه. قرمزه خوشگلتره هممون میدونیم."
ناروتو پوزخند زد و با حالت مغرورانه ای ناخن هایش را چک کرد. به ساسکه بشکن زد:"گل گفتی به به. خوشم اومد."
یاهیکو تیکه انداخت:"نه عزیزم ساسکه فقط اینو میگه چون از تو خوشش میاد."
شانه های ساسکه سریع سفت شدند و سرش را اورد بالا، گونه هایش گل انداخت. خیلی کمرنگ ولی به هر حال خجالت کشیده بود:"چی نهه!"
ناروتو یک لحظه با تعجب پلک زد، بعد با ازار دهنده ترین و شیطنت امیز ترین و بازیگوش ترین پوزخندی که میتوانست برگشت سمت ساسکه:"عه؟"
ساسکه سریع انگشتش را گرفت طرف او:"ناروتو؟ نه. گفتم نه."
ناروتو حتی گوش نکرد، با همان نگاه به دیوار تکیه داد و پاهایش را روی هم انداخت:"به به اقا ساسکه قلدره اول راهنمایی میگفت ازم متنفره حالا از زبون یکی دیگه میشنوم که چی؟ خوشش میاد ازم؟"
ساسکه سریع بلند شد و از بین میله ها نگاه هشدار دهنده به ناروتو انداخت:"یبار گفتم نه بفهم دیگه."
ولی میترسید ناروتو سرخی گوش هایش را ببیند. چی میشد اگه میدید؟ انوقت ساسکه باید قبول میکرد که ناروتو را...
سریع این فکر را زد کنار و چشم غره رفت.
ناروتو کمی خندید و دستش را با بیخیالی تکان داد:"چیه من که هنوز چیزی نگفتم."
Sa:"ولی میدونم چی میخوای بگی. و نه. نه نه نه، افتاد؟"
ولی ته دلش...خودش هم شک داشت که جواب واقعا نه باشد.
●
N:"ازینام میزنی؟ اینا چیه؟"
Ko:"اینام سنجاق سره. کدومش بهم میاد بنظرت؟"
ناروتو با ذوق از بیرون میله ها داشت نگاه میکرد کونان چجوری برای قرار ملاقات فامیلش اماده میشود. چشم انداخت به سنجاق ها. این زن با اینکه مرموز بود و معلوم نبود از کجا ان همه گیره سر اورده، ولی خیلی خوشگل بنظر میرسیدند.
ناروتو به یک سنجاق پر از نگین که سوزنی بود و موها را بالا جمع میکرد اشاره کرد. برق سنجاق خیره کننده بود و گل های نگینی قرمز رویش واقعا چشمگیر بودند:"اون خیلی خوبه. یه دقه بزن به موهات."
Y:"نه کونان اونو نزن بیا این سفیده رو بزن. قرمز که به بنفش نمیاد."
یاهیکو یک سنجاق دیگر را بالا گرفت که نگینی نبود، ولی مروارید های سفید زیبایی داشت. از ان نوعی بود که مو ها را در یک گوشه ی سر جمع میکند. کونان سری تکان داد:"اونم بد نیست."
ناروتو چشم هایش را برای یاهیکو تنگ کرد:"الان تو به سلیقه ی من گفتی نه؟"
یاهیکو پشت چشم نازک کرد:"مگه سلیقه ام داری تو؟"
ناروتو چنان نفسش را کشید توی ریه هایش که انگار یاهیکو بهش فحش ناموس داده:"معلومه که دارم. رو تشکی هاتون همش سلیقه منه."
یاهیکو به ناروتو پوزخند تحویل داد، چشم های قهوه ای اش برق زدند:"عه؟ پس بگو چرا میخوابی روش میخاره."
ناروتو میخواست باتومش را در بیاورد که ساسکه از پشت میله ها ساعد او را گرفت:"بابا ولش کن این زبونش تیزه. قرمزه خوشگلتره هممون میدونیم."
ناروتو پوزخند زد و با حالت مغرورانه ای ناخن هایش را چک کرد. به ساسکه بشکن زد:"گل گفتی به به. خوشم اومد."
یاهیکو تیکه انداخت:"نه عزیزم ساسکه فقط اینو میگه چون از تو خوشش میاد."
شانه های ساسکه سریع سفت شدند و سرش را اورد بالا، گونه هایش گل انداخت. خیلی کمرنگ ولی به هر حال خجالت کشیده بود:"چی نهه!"
ناروتو یک لحظه با تعجب پلک زد، بعد با ازار دهنده ترین و شیطنت امیز ترین و بازیگوش ترین پوزخندی که میتوانست برگشت سمت ساسکه:"عه؟"
ساسکه سریع انگشتش را گرفت طرف او:"ناروتو؟ نه. گفتم نه."
ناروتو حتی گوش نکرد، با همان نگاه به دیوار تکیه داد و پاهایش را روی هم انداخت:"به به اقا ساسکه قلدره اول راهنمایی میگفت ازم متنفره حالا از زبون یکی دیگه میشنوم که چی؟ خوشش میاد ازم؟"
ساسکه سریع بلند شد و از بین میله ها نگاه هشدار دهنده به ناروتو انداخت:"یبار گفتم نه بفهم دیگه."
ولی میترسید ناروتو سرخی گوش هایش را ببیند. چی میشد اگه میدید؟ انوقت ساسکه باید قبول میکرد که ناروتو را...
سریع این فکر را زد کنار و چشم غره رفت.
ناروتو کمی خندید و دستش را با بیخیالی تکان داد:"چیه من که هنوز چیزی نگفتم."
Sa:"ولی میدونم چی میخوای بگی. و نه. نه نه نه، افتاد؟"
ولی ته دلش...خودش هم شک داشت که جواب واقعا نه باشد.
- ۱.۳k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط