گریه می‌کرد و اصرار داشت که به جبهه برود.

گریه می‌کرد و اصرار داشت که به جبهه برود.
پدرش گفت: تو هنوز بچه‌ای! جبهه هم جای بازی نیست که تو می‌خواهی بروی.
حسن گفت: مگر کربلا قاسم نداشت؟ من هم قاسم می‌شوم.

#شهید_حسن_یزدانی🕊 ❤ ️
دیدگاه ها (۲)

ذڪر یا صاحب الزمان آن روزرمز فتح الفتوح ما گردیدسیلی محڪمی ،...

🔴 به این دلیل است که آدم مست را باید شلاق زد و به مجازات رسا...

📸 تصویری از رهبرانقلاب در مضجع شریف امام رضا علیه‌السلام. ۱...

تا ماھِ روی #تو نباشد نگار مناین مـــاھ ها برای من اقا نمےشو...

عاشقانه های شبنم

علیمی نادان

حسود خوب گوش بنما...همش مال تو درس و دانشگاه همحتا مال توبه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط