پارت دوازدهم

پارت دوازدهم:
سری تکون دادم ولی خب نمیخولستم با لینو برم برای همین سمت گوشیم رفتم ولی وقتی صبح اومده بودم انقدر به هلنا و لینو فکر کردم که اصلا یادم رفت گوشیو بزارم شارژ برگشتم به لینو بگم بره بیرون که خواب بود هرچقدر تکونش دادم پانشد یکم مست بود شاید بخاطر همین بود که بیهوش شده
پس همونجا لباس عوض کردم چون اگه بیهوش باشه تا سه ساعت دیگه خوابه
ویو لینو:
میخواست لباس عوض کنه پس خودمو زدم به خواب ولی انگار این دختره دست ور دار نیست میخواستم تسلیم بشم که دبدم دیگه تکون نمیخورم یکم همینجوری موندم تا صدای در اومد یه زر نگاه کوچیکی کردم که دیدم داره لباسشو عوض میکنه
شتتت چه خوش اندامه.... همبنجوری که لباسشو عوض میکرد نگاش میکردم میخواست بره که پاشدم
-بیدار شدی؟
+ها؟.. اره... بریم؟
-اره
پاشدم و باهم رفتیم سمت ماشین درو براش باز کردم که بشینه ولی اون داشت در عقبو باز میکرد دستشو گرفتم و زورش کردم بشیه جلو و بعدم درو بستم و با خیال راحت تو ماشین نشستم چند دقیقه تو راه بودیم که ناخدا گاه دستمو گذاشتم رو پاش نمیخواستم تابلو کنم پس همونجوری گذاشتم بمونه زیر چشمی به اجین نگاه کردم
اول میخواست دستمو برداره ولی بعد پشیمون شد
همینههههبه
ویو بک اجین:
رفتیم داخل پاساژ نرسیده یکی از لباسا چشممو گرفت رفتم برداشتم که دست مردونه ای جلومو گرفت
+بنظرت خیلی کوتاه نیست؟
-برو بابا
پسش زدم و رفتم تو اتاق پرو لباسو پوشیدم و خودمو تو اینه دیدم قشنگ بود همین ور میداره لباسمو عوض کردم و رفتم بیرون که لبنو رو دیدم که منتظر بود با اون لباس بیام بیرون و نظر بده
خنده ای کردم که غرغراش بلند شد خیلی کیوت بود این بشر
-باشه بابااا سرم رفت......بعدشم شب میپوشم میبینی دیگه
منتظر جواب نموندم و رفتم پول لباس رو دادم و به سمت ماشین رفتم لینو هم پشت سرم داشت میومد در ماشینو باز کردم و سوار شدم اونم سوار شد و به سمت خونه رفتیم
رفتم تو اتاق ساعت نگاه کردم ساعت شیش بود و ساعت هشت مهمونا میان رفتم حموم پنج دقیقه طول کشید حموم کردنم اومدم بیرون و یکم به پوستم رسیدم موهامو شونه کردم ماسک مو زدم و.... رفتم لباسمو پوشیدم یکم ارایش کردم و ادکلن زدم و ساعتو نگاه کردم که نزدیکای هشت بود ولی تا الان مهمونا اومدن رفتم بیرون که دبدم لینو پشت دره چون ترسیدم هینی کشیدم و به عقب رفتم که پام به یچیزی گیر کرد... داشتم میوفتادم که لینو گرفتم دوباره همبن حس دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم وستمو دور گردنش حلقه کردم هیچ کدوم از کارام دست خودم نبود صورتم نزدیک صورتش کردم لینو اولش شوکه شده بود ولی بعدش خودشم همراهیم کرد همینجوری داشتیم همو میبوسیدیم که نفس کم اوردیم داشتیم تو چشمای هم نگاه میکردیم تو این لحظه انگار قلبم داشت از جاش کنده میشد یجورایی خوشحالم از کاری که کردم با باز شدن در و دیدن دوباره ی مامانبزرگ در این لحظه ها خجالت کشیدم
مامانبزرگ روشو اونور کرد و گفت
+مهمونا پایین منتظرن سری بیاید پایین
بعد از رفتنش خندم گرفت و لینو هم به خندم خندید
بعد از یک عالمه خندیدن یکم تو اینه
نگاه کردم و ارایشمو تمدید کردم و باهم به سمت پایین رفتبم
توی مهمونی کل دویتام دعوت بودن بعد از حرف زدن برای همه به سمت دوستام رفتم و ماجرارو گفتم تو صدام میشد تشخیص داد که چقدر با زوق دارم تعریف مبکنم کلی با دوستام حرف زدم به بچه ها گفتم که میرم سرویس رفتم دستامو شستم و دوباره ارایشمو تمدید کردم که یهو در باز شد یه پسره اومد داخل این این جونگکوک بود(ببخشیدددد بخدا اسم کم اوردمممم)
بود تو امریکا از من خوشش میومد ولی وقتی ردش کردم خیلی عصبی شد داشت همینجوری سمتم میومد ومنم عقب میرفتم با ترس کفتم
-جونگکوک
جوابی نداد چشمامش قرمز بود و اون پوزخند لعنتی که همیشه رو صورتش بوذ حالم ازش بهم میخوره یک قدم دیگه رفتم عقب که به دیوار خوردم اونم اومد چسبید بهم یه دستشو گذاشته بود رو کمرم ترس برم داشته بود انگار خوشکم زده بود با چشمای گرد شده و اشکی نگاش کردم
و با لکند گفتم
-تروخدا کاری باهام نداشته ب
با برخورد لبش با لبام حرفم قط شد سعی کردم با دستام هولش بدم ولی بیفایده بود انگار داشتم به سگ زربه میزدم
دیدگاه ها (۰)

پارت آخر:همینجور وحشیانه داشت بوسم میکرد که یهو در باز شد و ...

پارت یازدهم:به امارت خودمون که رسیدم در زدم وقتی در باز شد د...

پارت دهم: ----چند ساعت بعد وقتی که باید از هواپیما پیاده شنا...

نام فیک: عشق مخفیPart: 56ویو ات*م. چقد حسود شدی دختر*خندهروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط