خواب می دیدم که در باران پرستیدم تو را

خواب می دیدم که در باران پرستیدم تو را
چشم من روشن،درآن رویا،تو را دیدم تو را
بغض کردم،ناله کردم،عشق کردم،عاشقی
روی سنگ قلب تاریکم تراشیدم تو را
عهد کردم تا تو را دیدم هم آغوشت شوم
لیک دراوج خجالت من نبوسیدم تو را

عاشقانه گفته ام وین بارهم بشنو ز من
عشق من با این همه هرگز نفهمیدم تو را

یک نفر من را صدا زد که ز تو غافل کند
در صدای گنگ او ازعشق پرسیدم تو را

عاشقانه، عامدانه دوستت دارم نفس
درمسیرسرخ چشمم پای کوبیدم تو را

این غزل باشد برای لحظه های غربتم
درهمان وقتی که خوابم برد و نشنیدم تو را
دیدگاه ها (۲)

خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــمهم...

بازآی که از عشق تو من کام بگیرم چون خلسه ی سیگار من آرام بگی...

ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ...ﺳـــــــﺨﺖ ﺍﺳﺖ ...ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﮐﻪ...ﻏــ...

خط لبهای تو را یک عمر سعدی خوانده بودگر نه این اشعار شور انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط