نه عشق متوقف میشود

نه عشق متوقف میشود
نه آب رودخانه.
در جان و تن تا کناره های ساحل با من گفتگوها داری.
از آنچه درد در این گذرگاه بانسیم میگوید
بر تن من میریزد
من سرریز از امید
من گلریز از بهار
دریا در نگاهم سخن میگوید
با عشق میروم
متوقف نخواهم شد
در ساحل دردها را سوار قایقی خواهم کرد
شکی نیست عشق در وجودم بی صبرانه آفتاب را میخواند
شکی نیست
خسته نخواهم شد
آنچه قشنگ است
آب رودخانه تا آخرین نفس میخروشد
من با تو خواهم بود
عشق عاشقی میکند
دیدگاه ها (۵)

مرا دیوانه کن با ناز چشمتکه دلتنگم برای ساز چشمتچه سازم من ز...

دل من هرگز برای تو تنگ نمی شودشاید آدم ها گمان کنند که این ع...

بی تو این شهربرایم قفسی دلگیر استشعرهم بی توبه بغضی ابدی زنج...

طرّه چون تاب دهی حلقه ی دارِ سحر استچون که افشان  بکنی از تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط