پرسہ درڪوے غزڸ بے توعجب‌دلگیر است

پرسہ درڪوے غزڸ بے توعجب‌دلگیر است
دلم از رهگذرانش ، ز غروبش سیر است

امشب ایڹ ڪوچه ز تنهائی مڹ می گوید

دڸ بیچاره ڪه در وسوسه‌ات‌تسخیر است
دیدگاه ها (۴)

مجنوڹ را دیدند روے خاڪ مینوشت : لیلے ، لیلے ، لیلے... پرسید...

.دلم ... یک شعر میخواهد هم وزن تمام خستگی هایم..

گاهـــــی " دلت " ... از سن و ســـــالت مـــــی گیرد ... !!!...

اون نگاهی که گوشه اش یه قطره اشک برق میزنهبه اندازه ی تموم ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط