کاشکی پنجرهیِ بازِ نگاهم بودی
کاشکی پنجرهیِ بازِ نگاهم بودی
وَ به شبهایِ پر از حسرت و غم
کاش ماهم بودی
منِ تنها و پریشان بی تو
در سراشیبیِ تنهایی و غم گم شدهام
کاش راهم بودی
وَ منم محوِ گلِ سرخِ نگاهت بودم
برکهیِ شب زدهای زنده به ماهت بودم
خط به خط، سطر به سطر
در دلِ شعرِ شبم
با سراپای دلِ منتظرم
خیره و چشم به راهت بودم
تو بیایی و مرا زنده کنی
تا به یمن قدمت
در دلم بار دگر زندگی آغاز شود
نفسم با نفست ساز شود
ای غزلواژهی عشق
ای سراپردهی شوق
من تو را میخواهم...
وَ به شبهایِ پر از حسرت و غم
کاش ماهم بودی
منِ تنها و پریشان بی تو
در سراشیبیِ تنهایی و غم گم شدهام
کاش راهم بودی
وَ منم محوِ گلِ سرخِ نگاهت بودم
برکهیِ شب زدهای زنده به ماهت بودم
خط به خط، سطر به سطر
در دلِ شعرِ شبم
با سراپای دلِ منتظرم
خیره و چشم به راهت بودم
تو بیایی و مرا زنده کنی
تا به یمن قدمت
در دلم بار دگر زندگی آغاز شود
نفسم با نفست ساز شود
ای غزلواژهی عشق
ای سراپردهی شوق
من تو را میخواهم...
- ۱.۵k
- ۱۵ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط