کاشکی پنجره‌یِ بازِ نگاهم بودی

کاشکی پنجره‌یِ بازِ نگاهم بودی
وَ به شب‌هایِ پر از حسرت و غم
کاش ماهم بودی
منِ تنها و پریشان بی تو
در سراشیبیِ تنهایی و غم گم شده‌ام
کاش راهم بودی
وَ منم محوِ گلِ سرخِ نگاهت بودم
برکه‌یِ شب زده‌ای زنده به ماهت بودم
خط به خط، سطر به سطر
در دلِ شعرِ شبم
با سراپای دلِ منتظرم
خیره و چشم به راهت بودم
تو بیایی و مرا زنده کنی
تا به یمن قدمت
در دلم بار دگر زندگی آغاز شود
نفسم با نفست ساز شود
ای غزلواژه‌ی عشق
ای سراپرده‌ی شوق
من تو را میخواهم...
دیدگاه ها (۰)

بیا و سهم من کن قهوه و فالی و حالی را بیا اثبات کن اعجازِ فن...

شاهها و سلسله ها و حکومت ها که میان و میرن این احمد صوفی که ...

#همسرداری🔥 یکی از بدترین رفتارهایی که یه خانم میتونه نسبت به...

#سلام_صاحب_زمانم❤️فاطمه سلام الله علیها،خورشید همیشه روشن خد...

🌱🍒سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشدمهمان تو جز حسرت ناخوانده ...

.دلتنگ تو هستم که  دلم  کرده هوایت شک نیست، مرا می‌کشد این د...

عید غدیر شد و باز من در غم نبودنت .....باز هم عید و سالگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط