درخواستی

درخواستی
عضو هشتم
Part:⁸
-من ...من حاملم
برای لحظه ای انگار زمان ایستاد !
همه جا ساکت شد همه چی همه کس !
چشمان قهوه ای رنگ رایا در چشمانی که شاید آرامش قبل طوفان بود گره خورده بود ..
کم کم رگ های دست جیمین بیرون زد
آن آشفتگی و عصبانیتش از روحش به سراغ جسمش داشت می آمد !
خون
خون
جلوی چشمان جیمین بود
مچ دست رایا را کشید و از صحنه بیرون آمدند آنقدر محکم کشیده بود که جایش مانده بود قرمز بود
به دیوار چسباندش
و با همان عصبانی بودنش لب زد
+منو بازی میدی ؟؟ اره ؟ کاری میکنم به گوه خوردن بی افتی پارک رایا ( عربده )
+ تا کی ؟ ها تا کی میخواستی منو بازی بدی ؟ ( عربده با دست هایش یقه رایا را میگیرد ) د بنال دیگه بنال هرزههه ( عربده )
بغض در چشمان رایا حلقه زده بود
حرفی برای گفتن نداشت
تا خواست حرفی بزند جیمین پرید وسط حرفش
-من-
+ تو چی ها ؟ بنال دیگه جنده از کجا معلوم این بچه منه ها ؟ ( عربده )
فضای کنسرت دیگر شاد نبود
چون هیچکس آنجا شاد نبود هیچ آرمی یک سری آرمی تاکسیک که درحال بردن آبروی جیمین بودند در فضای مجازی و یک سری آرمی که در تعجب مانده بودن
رایا حالا دیگر حاضر بود بمیرد اما دختر چهار ماه اش زنده بماند...
ادامه دارد
ببخشید کم گذاشتم خوشگلام درگیر بودم ببخشید
دیدگاه ها (۵)

سلام خوشگلام خوبین؟ پیج دوم پرنسمم مسدود شد@army_0456لطفاً پ...

درخواستی عضو هشتم Part:⁷دلیلش رفتار جیمین بود !ویو جیمین مشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط