شیرینکمتومالمنی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۲۷
از زبان والریا
از اتاق خارج شدم
جونگ کوک هنوز برنگشته نمی دونم کجا رفته
روی مبل نشستم و منتظرش موندم
بالاخره اومد از روی مبل بلند شدمو گفتم سلام نگرانت شدم
دیدم که اصلا محلی بهم نداد
پاکت سیگار و فَندَکِش رو گذاشت روی میز و رفت سمت اتاق
من هم نشستم روی مبل و منتظر موندم تا برگرده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک
وقتی داخل خونه شدم والریا رو دیدم که روی مبل نشسته وقتی منو دید سریع بلند شدو گفت سلام نگرانت بودم
اهمیتی بهش ندادم و پاکت سیگار و فندکمو گذاشتم روی میز و رفتم اتاق و لباسام رو درآوردم
و دوشی گرفتم و آمدم موهامو خشک کردم و یه شلوارک پوشیدم و رفتم پایین......
روی مبل نشستم دیدم والریا آمد سمتم و روی پام نشست و منم چون اصلا اعصبابشو نداشتم هولش دادم و خورد زمین اما.....
والریا دوباره بلند شد و گفت
=جونگ کوک چرا این کارو میکنی تو الان شوهر منی و منم همسر توعم و هیچ راهی جز این نداری....
_ من هیچ وقت یه جن.ده رو به عنوان زن خودم قبول نمیکنم منو تو فقط از روی اجبار و کاغذ زن و شوهریم و در اصل نسبتی با هم نداریم....
والریا گفت جونگ کوک تو شوهر منی و این رو من قبول نمیکنم که هیچ رابطه ای با شوهرم نداشته باشم....
جوابی بهش ندادم
یه لیوان شراب رو یه سره سر کشیدم و بلند شدم که برم که والریا برگشت سمتم و جلوم ایستاد قبل از اینکه بفهمم محکم بغلم کرد با تمام زورم از خودم جداش کردم که با زورم روی زمین افتاد و راهمو گرفتم و رفتم تو اتاق.....
والریا بعد از چند دقیقا آمد پشت سرم تو اتاق که به خیالش باهام بخوابه...
از اتاق خارج شدم والریا گفت
=کجا میری
جوابی بهش ندادم که فهمید قصد ندارم باهاش بخوابم و رفت توی سالن و روی مبل خوابید و بدون هیچ پتو و اینایی دراز کشید......


شرط = ۲۰۰ لایک.... ۵۰ بازنشر ❤️🦋
دیدگاه ها (۸۳)

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۸ویو فردا صبحاز زبان نویسنده وال...

#شیرینَکَم_تو_مال_منیپارت ۳۰ از زبان والریابعد از اینکه جونگ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۶از زبان والریا نمی دونم جونگ کو...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۵از زبان جونگ کوک واقعا باعث سر ...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط