روزی شخصی باهیجان نزدسقراط آمد و گفت: سقراط میدانی راجع ب

روزی شخصی باهیجان نزدسقراط آمد و گفت: سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟ سقراط پاسخ داد :لحظه ای صبر کن
پیش از اینکه به من چیزی بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش (3پرسش)است پاسخ دهی.
مردپرسید3پرسش؟
سقراط گفت :بله درست است .
پیش از اینکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی ، لحظه ای آن چه قصد گفتنش راداری امتحان کنیم
آیا کاملا مطمئنی که آنچه میخواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد:نه
فقط درموردش شنیدم
سقراط گفت: آیا آنچه را که درموردشاگردم میخواهی به من بگویی خبرخوبی است؟
مرد پاسخ داد :نه برعکس
سقراط ادامه داد:آیا آنچه را که میخواهی درموردشاگردم به من بگویی ، برایم سودمنداست؟
مردپاسخ داد :نه واقعا
سقراط گفت:اگه میخواهی به من چیزی را بگویی که ن حقیقت دارد ، نه خبر خوبی است و نه حتی سودمنداست، پس چرااصلا آنرا به من می گویی!
پ ن:یک مقدار فقط یک مقدار راجب حرف هایی که میزنیم فکر کنیم
لبخندفراموش نشه😊 ☺ 😄
دیدگاه ها (۵)

دوست داشتنت...بزرگترین نعمت دنیاست ..مرا شاد مےکند..لبخند را...

حلالم کن اگر فردا از اینجا بی خبر رفتم شبیه شاعری تنها به رو...

به عالمی نمی دهم نگاه پر ترانه راسکوتِ ممتدِتو در غروبِ عاشق...

💕 💕 در حومہ ےتو ❤ ️❤ ️💕 💕 زندڪَی ‌زیبا‌ نیست ❤ ️❤ ️💕 💕 مڹ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط