تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانی

تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانی
عشق را,حال مرا,ز شعر من میدانی

من که با این همه احساس به تو , در عجبم
باز اهسته و ارام,مرا ز خود میرانی

تو که شبگردی وهر شب ز خوشی بیداری
من به فکرم که چرا عشق مرا دور ز خود میداری

مرده جسمم تو ندانی ونخواهی که بدانی افسوس
این خراب حال مرا زود گذر می نامی

بد باد به روزم که به ناچار گذشتم از تو
خوش باد به ان ** که ز من دوست ترش میداری ..
دیدگاه ها (۲)

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانیعشق را,حال مرا,ز شعر من مید...

ای آنکه ز حال بندگان میدانیچشمی و چراغ در شب ظلمانیباز دل ما...

......کور بودم که ندیدم تو مرا میرانیدر حوالی نگاهم اندکی مه...

فکرم را میخوانی....احساسم را میدانی!!و لبهایم را بلدی!مرا از...

فکرم را میخوانی....احساسم را میدانی!!و لبهایم را بلدی!مرا از...

عاشقانه

عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شداحوال دلم باز دگر باره دگر شدع...

نفر دوم دکتر سونیا دارلے درجواب شعر فریدون مشیرے(بے تو مهتاب...

چو لعل شکرینت بوسه بخشدمذاق جان من ز او پر شکر بادمرا از توس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط