ما که فقط بلد بودیم آرزو کنیم ..

ما که فقط بلد بودیم آرزو کنیم ..
شب ِ آرزو ها کاش زمان برآورده شدنشان بود.
شبِ آرزو ها
کاش برای بچه ای رسیدن به اسباب بازی مورد علاقه اش باشد
کاش برای مستاجری ،
داشتن خانه ای بی غُر زدن ِ صاحب خانه باشد .
همان شبی باشد
که خانواده ای داغدار نشود ،
همان شبی باشد
که بغض های عاشق کُش تبدیل به قهقه های بلند شوند ،
همان شبی که زنی بفهمد شک او به همسرش اشتباه بوده .
همان شبی باشد
که زن و مردی بعد از سال ها صدای بچه در خانه شان بپیچد .
همان شبی باشد
که گنجشک ها در سرما غذا داشته باشند .
کاش همان شبی باشد
که پزشک ها چون مریضی ندارند
زود تر به خانه برگردند
که روی صندلی ها هیچکس تنها ننشسته باشد ،
همان شبی باشد که مادربزرگی بعد از ٥٠ سال زندگی ،
هنوز هم پدر بزرگ کنارش باشد .
که همه ی استخاره ها خیر بیاید ..
شب آرزو ها ،
شب ِ آرزو ها اما کاش برای من ،
همان شبی باشد ،
که فرشتگان وقتی به زمین می آیند
تو را همراه خودشان بیاورند ..

#مهتاب
دیدگاه ها (۱)

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

فصل دومپارت هشتم | شبی زیر ستاره‌هاچند روز بعد...جنگکوک از ص...

قسمت ۶

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕چند ماه از آن روزهای سخت گ...

بچه که بودم از جریمه های نانوشته که بگذریم سلمانی و ساعت و ...

بچه که بودماز جریمه های نانوشته که بگذریمسلمانی و ساعت و سیب...

سایه های فیروزه ای (پارت۱)شبی تاریک بود. ماه آن شب کامل بود....

آخرین خبر : پیشنهادهایی برای استقبال مادرانه از طولانی‌ترین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط