چشمهایت راکه دیدم حس وحالم جان گرفت

چشمهایت راکه دیدم حس وحالم جان گرفت
دیده شدروشن چراغش دل بخود درمان گرفت
ازنگاهت آنچنان سرشار گشتم کز ازل
گوییاطبعم حیات ازچشمه ی ایشان گرفت
دیدگانم بعداز این دیدار ابری گشت وبعد
درخفابودم که چشمم تر شدو باران گرفت
کاش میشد درکنارت زندگی را سر کنم!
کاشکی میشد که ازوصلت سخن گویم به دل
کاش میگفتم که هجر روی او پایان گرفت
بی تو زندان است دنیا زندگی سخت است سخت!
کاش میشد وصل تو از زندگی آسان گرفت
مصرع آخر چ گویم بهتر از این
کاش میشد قابی ازعکست به لوح جان گرفت
دیدگاه ها (۲۶)

دلم نشسته به پایت، که رسم عشق این است بسی شکسته برایت، که رس...

آتشـی در دل نهــادی سوخت آواز دلمتا کجا پنهان کنم ای دوست من...

آمدی جانم به قربانت صفا آورده ایدرد بی درمان قلبم را دوا آور...

در میان گونه هایت مانده ام در انتخابمن همیشه مبتلای عادت و...

فال امروز دوشنبه 19 آبان 93 یکشنبه ۱۰ نوامبر 2014فال حافظفال...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط