پارت
پارت ۳
که یهو دیدم سوجین افتاد بدو بدو رفتم سمتش
سوجین:مامانم زانوم درد میکنه😭😭
رونا:اشکالی نداره فداتشم زود خوب میشه گریه نکن
سوجین:(بغض)
ویو رونا:داشتم شام رو آماده میکردم که دیدم جونگکوک اومد خونه
رونا:سلام عزیزم خسته نباشی
کوک:سلام(سرد)
رونا:چیزی شده؟
کوک:نه فقط دارم از خستگی میمیرم
رونا:برو لباسات رو عوض کن بیا شام
کوک:باشه فقط سوجین کجاست
رونا:خوابیده تو اتاقش
کوک:چرا؟همیشه منتظرم میموند
رونا:امروز رفته بودیم پارک هم خسته شده هم زانوش چند تا خراش برداشته فک کنم به خاطر همینه
(کوک رفت تو اتاق سوجین)
ویو رونا:داشتم شام رو آماده میکردم که......
حمایت😭💔💔
که یهو دیدم سوجین افتاد بدو بدو رفتم سمتش
سوجین:مامانم زانوم درد میکنه😭😭
رونا:اشکالی نداره فداتشم زود خوب میشه گریه نکن
سوجین:(بغض)
ویو رونا:داشتم شام رو آماده میکردم که دیدم جونگکوک اومد خونه
رونا:سلام عزیزم خسته نباشی
کوک:سلام(سرد)
رونا:چیزی شده؟
کوک:نه فقط دارم از خستگی میمیرم
رونا:برو لباسات رو عوض کن بیا شام
کوک:باشه فقط سوجین کجاست
رونا:خوابیده تو اتاقش
کوک:چرا؟همیشه منتظرم میموند
رونا:امروز رفته بودیم پارک هم خسته شده هم زانوش چند تا خراش برداشته فک کنم به خاطر همینه
(کوک رفت تو اتاق سوجین)
ویو رونا:داشتم شام رو آماده میکردم که......
حمایت😭💔💔
- ۳۱۵
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط