‍ امـــروز جمعه

‍ امـــروز جمعه
باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکے را دیدم
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خــــدا

به خـــــــدایےکه خودم میدانم
نه خــــــدایے که برایم از خشم
نه خــــــــدایے که برایم از قهر
نه خـــدایےکه برایم ز غضب ساخته اند
به خـــــــدایےکه خودم میدانم
به خـــــدایےکه دلش پروانه است
و به مرغان مهاجر
هر سال راه را میگوید
و به باران گفته است
باغها تشنه شدند
و حواسش حتے
به دل نازک شب بو هم هست
که مبادا که ترک بردارد
به خــــــــدایےکه خودم میدانم
چه خــــــــــدایے


روزت پراز حضور خــــــــــداوند
جمعتون خوش وخالی ازتنهایے


"صبحتون بخیر"
دیدگاه ها (۱)

جمعه است یک روزِ تعطیلهِے گوشے را چِک می کنمکه ساعت چند کجا ...

نمے دانم تا به حال کسے تو راوسط یک خواب عمیق یا کم عمق بوسید...

تو هر صبحزمانے که چلچله ها دست خورشید را مےگیرندُآهسته به می...

رویاےدیشبم را بر میدارمو در فریزر میگذارمتا روزے روزگارےکه پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط