عزیزان روزی تماشاگریکی از کانالهای
عزیزان : روزی تماشاگریکی از کانالهای
خارجی تلویزیون بودم. بچه ای را در گوشه عزلت پرورشگاهی نشان میداد که
درحال نوشتن بود. نمیدانم چه می نوشت
در همان حال دیگ طبعم به جوش آمد وهمراه با اشک دیدگان این شعر را سرودم .شاید ترجمان دلنوشته اش باشد
شاید . شاید . شاید..........................
این گفتارم لاف نیست , خودشیرینی و
خودستایی نیست , مکنونات قلببست که
برروی کاغذ تراوش کرده , شبنم های
چشمانی است که به لطف اشک قلم بر
صفحه کاغذ نقش بسته...........
======================
((( نامه ای از پرورشگاه )))
نمیدانم , چرا بابا ندارم ؟
چرا , مادر در این دنیا ندارم ؟
چرا , با آن همه لطفِ الهی .
به سر , من سایه یِ طوبا ندارم ؟
اسیرِ بی کسیّ و درد و رنجم .
چه سازم ؟ لؤ لؤ و لا لا ندارم .
امید و آرزو , رَم کرده از من .
جواب در خورِ فردا ندارم .
معمّا ها شدم , در ملکِ هستی .
که حلّی لایق و گویا ندارم .
الهی رحم کن بر حالِ زارم .
که دیگر قوّتِِ اعضا ندارم .
پناهی بعد از این مَحبَس , خدایا .
به غیر از گنبدِ مینا ندارم .
اگر پرسد کسی , کو والدین ات .
گریز از پاسخی رسوا ندارم .
عظیما : مختصر کن نامه ات را .
دلی درسینه چون خارا ندارم .
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر
و سربندر. عزیزانی که باطبع شعر
من ناسازگارند , لطفآ پروفایل مرا
در گوشی خودشان مسدود کنند. تا
موجب اذیت و آزار آنها نباشم. چون
بیشتر اشعار من غم انگیز و ملهم از
درد و رنج ای چرخ دون است .به قول
شاعری :
(در محفلِ خود راه مده همچو منی را)
( کافسرده دل افسرده کند انجمنی را)
خارجی تلویزیون بودم. بچه ای را در گوشه عزلت پرورشگاهی نشان میداد که
درحال نوشتن بود. نمیدانم چه می نوشت
در همان حال دیگ طبعم به جوش آمد وهمراه با اشک دیدگان این شعر را سرودم .شاید ترجمان دلنوشته اش باشد
شاید . شاید . شاید..........................
این گفتارم لاف نیست , خودشیرینی و
خودستایی نیست , مکنونات قلببست که
برروی کاغذ تراوش کرده , شبنم های
چشمانی است که به لطف اشک قلم بر
صفحه کاغذ نقش بسته...........
======================
((( نامه ای از پرورشگاه )))
نمیدانم , چرا بابا ندارم ؟
چرا , مادر در این دنیا ندارم ؟
چرا , با آن همه لطفِ الهی .
به سر , من سایه یِ طوبا ندارم ؟
اسیرِ بی کسیّ و درد و رنجم .
چه سازم ؟ لؤ لؤ و لا لا ندارم .
امید و آرزو , رَم کرده از من .
جواب در خورِ فردا ندارم .
معمّا ها شدم , در ملکِ هستی .
که حلّی لایق و گویا ندارم .
الهی رحم کن بر حالِ زارم .
که دیگر قوّتِِ اعضا ندارم .
پناهی بعد از این مَحبَس , خدایا .
به غیر از گنبدِ مینا ندارم .
اگر پرسد کسی , کو والدین ات .
گریز از پاسخی رسوا ندارم .
عظیما : مختصر کن نامه ات را .
دلی درسینه چون خارا ندارم .
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر
و سربندر. عزیزانی که باطبع شعر
من ناسازگارند , لطفآ پروفایل مرا
در گوشی خودشان مسدود کنند. تا
موجب اذیت و آزار آنها نباشم. چون
بیشتر اشعار من غم انگیز و ملهم از
درد و رنج ای چرخ دون است .به قول
شاعری :
(در محفلِ خود راه مده همچو منی را)
( کافسرده دل افسرده کند انجمنی را)
- ۳۱.۴k
- ۰۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط