ناگهان آیینه حیران شد ، گمان کردم تویی !
ناگهان آیینه حیران شد ، گمان کردم تویی !
ماه پشت ابر پنهان شد ، گمان کردم تویی !
ردِ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ،
چشم آهوها هراسان شد ، گمان کردم تویی !
ای نسیم بیقرارِ روزهایِ عاشقی !
هر کجا زلفی پریشان شد ، گمان کردم تویی !
سایه زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت ؛
آتشی دیگر گلستان شد ، گمان کردم تویی !
باد پیراهن کشید از دست گلها ناگهان ،
عطر نیلوفر فراوان شد ، گمان کردم تویی !
چون گلی در باغ ، پیراهن دریدم در غمت ،
غنچهای سر در گریبان شد ، گمان کردم تویی !
کشتهای در پای خود دیدی ، یقین کردی منم !
سایهای بر خاک مهمان شد ، گمان کردم تویی !
ماه پشت ابر پنهان شد ، گمان کردم تویی !
ردِ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ،
چشم آهوها هراسان شد ، گمان کردم تویی !
ای نسیم بیقرارِ روزهایِ عاشقی !
هر کجا زلفی پریشان شد ، گمان کردم تویی !
سایه زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت ؛
آتشی دیگر گلستان شد ، گمان کردم تویی !
باد پیراهن کشید از دست گلها ناگهان ،
عطر نیلوفر فراوان شد ، گمان کردم تویی !
چون گلی در باغ ، پیراهن دریدم در غمت ،
غنچهای سر در گریبان شد ، گمان کردم تویی !
کشتهای در پای خود دیدی ، یقین کردی منم !
سایهای بر خاک مهمان شد ، گمان کردم تویی !
- ۱.۲k
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط